نبض واقعیت در تل‌آویو؛ چرا جامعه اسرائیل به بن‌بست جنگ اذعان کرد؟

داده‌های جدید از جامعه اسرائیل حکایت از یک تغییر ریشه‌ای دارد؛ با گذشت یک ماه از درگیری‌ها، اعتماد عمومی به اهداف اعلام‌شده آب رفته و شکست راهبردی در ذهن شهروندانش تثبیت شده است.

سه موج نظرسنجی معتبر در جامعه اسرائیل، از آستانه درگیری تا پایان روز سی‌ام، تصویر روشنی از فروپاشی روایت جنگ در ذهن شهروندان این رژیم ارائه می‌دهد. داده‌ها نشان می‌دهد که با تداوم مقاومت و کارآمدی بازدارندگی ایران، اطمینان عمومی به جنگی که مقامات تل‌آویو وعده‌ی پیروزی سریع داده بودند، به‌سرعت در حال ذوب شدن است.
در گام نخست، هدف «نابودی توان هسته‌ای ایران» مورد سنجش قرار گرفت. در آخرین مرحله نظرسنجی، تنها ۴۸ درصد امکان تحقق آن را محتمل می‌دانند؛ عددی که هم کمتر از نصف جامعه است و هم نسبت به دو هفته قبل (۶۳ درصد) سقوطی ۱۵ درصدی را تجربه کرده است. نکته‌ی کلیدی آن‌جاست که در پایان روز سی‌ام، ۴۵ درصد از شهروندان اسرائیل صراحتاً اعلام می‌کنند که نابودی برنامه هسته‌ای ایران اساساً غیرممکن است. این تغییر پارادایم نشان می‌دهد که ادراک عمومی از ناکامی در این جبهه کاملاً آگاه است.
هدف دوم، «خنثی‌سازی توان موشکی بالستیک ایران»، نیز مسیر مشابهی را طی کرده است. خوش‌بینی اولیه که در میانه‌ی جنگ به ۷۳ درصد می‌رسید، اکنون به ۵۸ درصد کاهش یافته است. این عدد نیز یکپارچه نیست و بخش قابل‌توجهی از آن تنها به «احتمال ضعیف» اشاره دارند. واقعیت میدانی این است که سایه‌ی سنگین توان موشکی جمهوری اسلامی ایران، باورهای اولیه جامعه اسرائیل را به تردیدی عمیق تبدیل کرده است.
سومین و جاه‌طلبانه‌ترین هدف، «تغییر نظام در ایران» بود که از همان ابتدا نیز با اقبال کمتری روبه‌رو شد. رقم خوش‌بینان از ۶۹ درصد در آستانه جنگ، به ۵۸ درصد در هفته دوم و نهایتاً به ۴۳ درصد در پایان ماه اول سقوط کرد. در مقابل، ۴۸ درصد (نزدیک به نیمی از جامعه) اکنون با قطعیت می‌گویند که این کارزار نظامی هرگز به فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ختم نخواهد شد.
جمع‌بندی داده‌ها گویای یک حقیقت انکارناپذیر است: فارغ از جنجال‌های رسانه‌ای، ذهنیت عمومی اسرائیل به این باور رسیده که اهداف تعریف‌شده برای این درگیری، یا دست‌نیافتنی‌اند یا در برابر اراده و توانمندی‌های راهبردی ایران، محکوم به ناکامی‌اند. این چرخش گفتمانی، نشانه‌ای آشکار از درک شکست راهبردی و آغاز بازنگری اجباری در معادلات منطقه‌ای است.