تکرار تاریخِ شکست‌خورده در واشنگتن؛ آیا پنتاگون در چرخه‌ی ناکام گذشته گرفتار شده است؟

برکناری همزمان فرماندهان ارشد ارتش آمریکا، بیش از آنکه نشانه‌ی چابک‌سازی نظامی باشد، زنگ خطری برای واشنگتن است که سردرگمی راهبردی و ورود به فاز پرهیجان و پرخطری را فریاد می‌زند؛ مسیری که تاریخ، عاقبت آن را ناکامی رقم زده است.

موج تازه‌ی برکناری‌ها در راس هرم فرماندهی ارتش آمریکا، این بار فراتر از یک تغییر مدیریتی ساده است. همزمانی کنار رفتن فرماندهانی کلیدی از سطوح عملیاتی، آموزشی و معنوی ارتش، پیام روشن‌تری دارد: واشنگتن در میانه‌ی بحران‌های چندگانه، به جای تکیه بر خرد راهبردی، به دنبال جراحی‌های اضطراری در ساختار نظامی خود است. ناظران سیاسی و نظامی بر این باورند که چنین تغییراتی معمولاً وقتی رخ می‌دهد که شکاف میان میدان عمل و اتاق فرمان سیاسی عمیق‌تر شده باشد و ارزیابی‌ها از ناکارآمدی مسیر فعلی حکایت کند.

تاریخ گواه است که دخالت‌های سیاسی در تصمیمات حرفه‌ای نظامی و جایگزینی ناگهانی فرماندهان در حساس‌ترین لحظات، اغلب به جای ایجاد نظم جدید، شتاب‌دهنده‌ی فروپاشی راهبردی است. مرور پرونده‌های تاریخی نشان می‌دهد رهبرانی که به جای تکیه بر مشورت کارشناسان نظامی، به سمت تصمیمات هیجانی و پرریسک حرکت می‌کنند، در نهایت ابتکار عمل را از دست داده و هزینه‌های سنگینی بر ساختار خود تحمیل کرده‌اند. تکرار چرخه‌ی «فرمانده‌سوزی» در واشنگتن امروز، یادآور همان خطوط ناکام گذشته است که با تشدید تنش به جای مدیریت بحران، تنها مسیر را برای شکست‌های پی‌درپی هموار می‌سازد.

در شرایط کنونی، تحلیل‌ها حکایت از آن دارد که پنتاگون در حال آماده‌سازی خود برای ورود به فاز تهاجمی‌تر و پرریسک‌تری است. جایگزیزی چهره‌های نظامی با افراد همسو با جریان حاکم در کاخ سفید، نشان می‌دهد که تصمیم‌گیران آمریکایی به دنبال عبور از بن‌بست‌های دیپلماتیک و نظامی از طریق افزایش ضرب‌آهنگ درگیری‌ها هستند. سناریوهایی که ممکن است از گسترش دامنه‌ی عملیات‌ها تا اتخاذ گزینه‌های سخت‌تر در میدان را شامل شود.

برای نسل آگاه امروز، این تحولات نشان‌دهنده‌ی یک واقعیت آشکار است: قدرت‌های هژمونیک وقتی با مقاومت منطقی و ایستادگی ملت‌ها روبه‌رو می‌شوند، به جای بازنگری در سیاست‌های یک‌جانبه‌طلبانه، به چرخه‌ی تکرار اشتباهات تاریخی پناه می‌برند. مسیری که نه‌تنها تهدیدی برای امنیت منطقه محسوب نمی‌شود، بلکه گواهی بر زوال تدریجی ساختاری است که دیگر توان خوانش درست معادلات جهانی و درک اراده‌ی ملت‌های آزاده را ندارد. آینده‌ی نزدیک، به‌زودی عاقبت این شتاب‌های کور را در میدان‌های نبرد و افکار عمومی جهان نمایان‌تر خواهد کرد.