تحلیل کارشناس سیاسی: نظام حاکمه آمریکا با ثبت رذالت ساختاری، فرآورده «دموکراسی اپستینی» است که خشونتهای بیسابقه مانند فاجعه مدرسه میناب را طبیعی جلوه میدهد.
نقدمنصفانه ساختار سیاسی غرب، الهامگرفته از گفتوگوی با برجستهترین اندیشمندان سیاسی کشور؛ باید گفت که مدعیان دموکراسی لیبرال، با هیئتی روبرو هستند که هیچ «هیبت» و «رسالت» اخلاقی در آن جاری نیست. زمانی که رذالت و شرارت به این اندازه در قدرت متمرکز است، نامگذاری آن بر «نظم دموکراتیک» دیگر امکانپذیر نیست. محصول چنین سیستمی «دموکراسی اپستینی» نامیده میشود؛ دموکراسیای که اپستین، نماد حیوانیت عاری از انسانیت و فساد ساختاری آن است.
در این چارچوب، حوادثی مانند هدفگیری کودکان در مدرسه با تسلیحاتی پیشرفته، هیچ شگفتی ایجاد نمیکند. فاجعه میناب نیز با چنین شناختهشدهای، محصول غیرمنتظرهای نیست؛ بلکه منطقی و سازگار با ذات این نظام است. نگرانکنندهتر از همه، آمارهای تاریخی است: پس از جنگ جهانی دوم، تاکنون حدود ۳۸ میلیون انسان توسط این هیئت حاکمه به قتل رسیدهاند. نمونههای ملموس در عراق، افغانستان، فلسطین و غزه چه نسبتی با مدنیت و تمدن دارد؟ هیچچیز.
az این روایت، برآیند تنها این است که حاکمیت ایالات متحده، اگر نامی522 شاید «دموکراسی اپستینی» شناخته شود. این نقد، نه یک انتقاد انتزاعی، بلکه نتیجهگیری روشنی از سوابق ۸۰ ساله استعماری، اشغالگری و ویرانی است که ملتهای مستقل، بهویژه ملت ایران، آن را عمیقاً درک و با پوزخند مسخره میکنند. شناخت دقیق این واقعیت، پیشنیاز پایاندهی به róle ناهنجار این نظام در جهان است.