
گفتوگوی قیاسی با مهمانهایش، فراتر از چند شوخی و حرف خودمانی، این سؤال را پیش میکشد که رسانه تا کجا میتواند به بهانه سرگرمی، از حریمها عبور کند؟
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: «اقتصاد توجه» این روزها یکی از پررنگترین کلیدواژههای حوزه رسانه است. یعنی بین آدمهایی که در عصر اسکرول و تیترهای زرد اکسپلور زندگی میکنند، برد با آنهایی است که تیترهای گلدرشتتری میزنند و با هر ترفندی که شده، نگاه شما را میدزدند تا ویوی بیشتر، لایک بیشتر و در نهایت پول بیشتری دشت کنند.
رقابتی که در نهایت، تولیدکنندگان محتوا را به جایی میرساند که گاهی از انجام هر کار معقول و غیرمعقولی دریغ نمیکنند و شما را انگشتبهدهان میگذارند. این روزها وقتی بخشهایی از برخی گفتوگوهای تصویری در شبکههای خانگی (امثال برنامه قیاسی) دستبهدست میشود که نمونهای از عادیشدن ابتذال در محتوای سرگرمی است؛ گفتوگوهایی که در آن، جزئیات خصوصی رابطههای عاطفی و مسائل پیشپاافتاده، با لحنی شوخیآمیز به موضوع بحث عمومی تبدیل میشوند؛ گویی عبور از مرزهای حریم خصوصی و بهمیانآوردن هر موضوعی در برابر دوربین، نشانه رهایی، صمیمیت و شوخطبعی است.
شاید در نگاه اول، همهچیز در حد چند جمله و خنده میان مجری و مهمان به نظر برسد؛ اما وقتی این گفتوگو از قاب برنامه بیرون میآید و به گوش مخاطبان مختلف میرسد، میشود تامل کرد و پرسید: واقعاً خب که چی؟ آیا هر چیزی که میشود دربارهاش حرف زد، لزوماً باید به سرگرمی تبدیل شود؟
آیا هر موضوعی که امکان خنداندن مخاطب یا جلب توجه او را داشته باشد، شایسته تبدیلشدن به محتوای عمومی است؟ و رسانهها تا کجا میخواهند، بیهیچ ملاحظهای، برای پیروزی در رقابت «اقتصاد توجه»، رگههای بیمحتوا و مبتذل را در برنامههایشان پررنگتر کنند و چشمشان را بر کمرنگشدن هنجارهای فرهنگی جامعه ببندند؟
تاکشوهای تهی از سرشار
یکی از بخشهای برنامه قیاسی با مهمانش که حسابی وایرال شد، صحبت از روابط خصوصی او با یکی از چهرههای سرشناس سینما بود؛ موضوعی که میشود از زاویه فرهنگ و عرف ایرانی هم به آن نگاه کرد. مثلاً اینکه در فرهنگ ایرانی، حیا و حفظ حرمت روابط شخصی همیشه جایگاه ویژهای داشته است.
این به معنای آن نیست که نباید درباره روابط عاطفی حرف زد. مسئله این است که این حرفها درباره حریم خصوصی، نه برای فهم یک تجربه انسانی یا طرح یک مسئله اجتماعی، بلکه صرفاً برای ایجاد جذابیت و کنجکاوی بیشتر و با محتوایی خالهزنکی برای مخاطب مطرح میشوند.
حرفهایی که قبلاً در عرف و فرهنگ ما، بهدلیل حفظ حرمت روابط انسانی، خصوصی نگهداشتنشان ارزش داشت و علنیکردن بیدلیلشان قبیح بود، حالا قبحزدایی از آنها فرصتی برای دیدهشدن بیشتر به حساب میآید.
تولید محتوا با تجزیهوتحلیل سخیفترین موضوعات!
تا مدتها، هر وقت موضوع کماهمیتی در رسانهها مطرح میشد، خیلیها زیر آن کامنت میگذاشتند: «آیا مشکل جوونای ما اینه؟» چیزی که باید دقیقاً زیر صحبتهای قیاسی با مهمانانش درباره تجزیهوتحلیل طرح لباس خصوصی مهمان برنامه نوشت!
چون بخش مربوط به این موضوع در این گفتوگو، ماجرا را از بحث حریم خصوصی به کیفیت سرگرمی میکشاند. بله، درست است که طنز به غافلگیری و شکستن قواعد نیاز دارد و گاهی همین شوخیهای نامتعارفاند که مخاطب را میخندانند.
اما بین شوخی خلاقانه و حرفی که صرفاً بهخاطر موضوع سخیفش توجه جلب میکند، تفاوت وجود دارد. اگر قرار باشد برای خنداندن مخاطب، بهجای ساختن یک موقعیت بامزه یا گفتن حرفی تازه، فقط سراغ موضوعات تا این حد سخیف برویم، باید از خودمان بپرسیم سطح سرگرمیمان را تا کجا پایین آوردهایم؟!
قرار نیست همه برنامهها جدی و آموزنده باشند. مردم حق دارند بنشینند، بخندند و چند دقیقهای از روزشان را با یک برنامه سرگرمکننده بگذرانند.
اما سرگرمی هم میتواند خلاقانه باشد. مسئله این است که گاهی به نظر میرسد برای خنداندن مخاطب، دیگر هیچ معیاری جز گرفتن بازدید به هر قیمتی وجود ندارد.
«خب، واقعیت جامعه همینه»؛ اما همه ماجرا این نیست
در برابر این انتقادها، معمولاً این پاسخ مطرح میشود که روابط خصوصی، جدایی، مصرف دخانیات و رفتارهای مشابه، بخشی از واقعیت زندگی مردماند و نمیتوان انتظار داشت رسانه درباره آنها سکوت کند. این حرف تا جایی درست است؛ رسانه قرار نیست واقعیتهای جامعه را پنهان کند، اما آیا هر واقعیتی، به هر شکلی و با هر لحنی، باید به محتوای سرگرمکننده تبدیل شود؟
مسئله این نیست که چرا رسانه از روابط خصوصی یا رفتارهای عجیب و غریب حرف میزند؛ مسئله این است که چرا گاهی چنان از آنها سخن میگوید که گویی نهتنها هیچ تأملی دربارهشان لازم نیست، بلکه به موضوعی برای خندیدن، شوخیکردن و جلب توجه بیشتر تبدیل شدهاند. وقتی یک رفتار سخیف، بیهیچ زمینه و ملاحظهای در قالب سرگرمی عرضه میشود، مرز میان روایت یک پدیده و عادیسازی آن کمرنگ میشود.
رسانه، حتی وقتی قصد آموزش یا نقد ندارد و صرفاً سرگرمی میسازد، در انتخاب موضوع، نوع پرداخت و لحنی که برای روایت آن برمیگزیند، بیاثر نیست. نمیتوان هر آنچه را در زندگی خصوصی افراد میگذرد، صرفاً به دلیل وجود داشتن، شایسته طرح عمومی دانست؛ همانطور که نمیتوان هر حرف پیشپاافتادهای را فقط به دلیل خنداندن یا کنجکاوکردن مخاطب، محتوایی ارزشمند تلقی کرد.
حرف بر سر حذف واقعیت نیست، بلکه بر سر مسئولیت رسانه در شیوه مواجهه با آن است. واقعیت، آن چیزی است که در زندگی جریان دارد؛ اما حقیقت، در معنایی که اینجا مدنظر است، به معیاری اشاره دارد که با آن میتوان درباره درستی، ارزش و پیامدهای یک رفتار تأمل کرد.
رسانه نباید از واقعیت فرار کند، اما قرار هم نیست هر آنچه را وجود دارد، بیهیچ فاصله و داوریای بازتاب دهد. گاهی مسئولیت رسانه درست از همینجا آغاز میشود: از اینکه میان آنچه صرفاً اتفاق میافتد و آنچه ارزش ترویج و عادیسازی دارد، تفاوت بگذارد.
برای چند بازدید بیشتر؟
در این آشفتهبازار بینظارتیها، همه اینها را گفتیم که بگوییم قرار نیست هر برنامه سرگرمی به یک کلاس آموزشی تبدیل شود. مردم حق دارند بخندند، تفریح کنند و حتی ساعتی از روزشان را با تماشای یک گفتوگوی سبک بگذرانند.
اما سرگرمی هم شکلهای مختلفی دارد. یک برنامه میتواند هم بامزه باشد و هم خلاق؛ هم مخاطب زیادی داشته باشد و هم حرفی برای گفتن.
اینها الزاماً با هم منافاتی ندارند. مسئله وقتی جدی میشود که انگار برای دیدهشدن، دیگر هیچ معیار دیگری لازم نیست.
در چنین شرایطی، مخاطب به عددی برای سنجش موفقیت تبدیل میشود و محتوای رسانهای هم به کالایی بدل میشود که باید هرچه بیشتر مصرف شود. مهم نیست بعد از تماشای آن چه چیزی در ذهن مخاطب باقی میماند؛ مهم این است که ویدئو چند بار دیده شده و چند نفر دربارهاش حرف زدهاند!!!