
علیرضا یاسینی با بیش از ۹۰ پرواز عمقی به خاک عراق، از خلبانان شاخص دفاع مقدس بود؛ فرماندهای که حتی با رسیدن به بالاترین مسئولیتها، از پرواز دست نکشید.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: بعضی آدمها انگار برای روزهای معمولی ساخته نشدهاند؛ آنها آدمهای روزهای سختاند، برای همان لحظههایی که آسمان یک سرزمین، بیشتر از همیشه به شانههای محکم و دلهای قرصشان احتیاج دارد. علیرضا یاسینی یکی از همین آدمهاست؛ شهیدی که آسمان هیچوقت برایش فقط پهنهای آبی بالای سر نبود.
خلبانی فقط نشستن در کابین یک جنگنده و دل به آسمان سپردن نیست؛ باید بلد باشی میان صدای مهیب موتور و هیاهوی جنگ، آرام بمانی. باید بتوانی وقتی زمین زیر پایت ناآرام است، از بالا برای امنیت مردمی بجنگی که شاید هیچوقت نامت را نشنوند، اما آرامششان را مدیون تو باشند.
علیرضا یاسینی از همان مردها بود؛ از نسل خلبانهایی که سالها با جانشان آسمان ایران را صاف و آرام نگه داشتند؛ کسانی که در روزهای سخت جنگ تحمیلی نگذاشتند مرزهای این سرزمین بیپناه بماند. شهید یاسینی خلبانی بود که آسمان شاهد شجاعت و حماسهآفرینیاش بود و تاریخ پرواز جهان، رکوردشکنیهای حیرتانگیزی از او را در خود ثبت کرده است.
تعبیر رؤیای خلبانی برای پسربچه آبادانی
علیرضا یاسینی پانزدهم فروردین ۱۳۳۰ در آبادان به دنیا آمد. در خانوادهای بزرگ شد که زندگیشان با تنگدستی میگذشت و درسخواندن هم برایش چندان آسان نبود.
بااینحال، علاقهاش به خلبانی را دنبال کرد و سال ۱۳۴۸ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. پس از گذراندن دوره مقدماتی با هواپیمای «افـ۳۳»، برای ادامه آموزش خلبانی به آمریکا رفت.
آنجا پرواز با هواپیمای آموزشی «تیـ۳۷» و جنگنده پیشرفته «افـ۴» را یاد گرفت و دورههایش را با موفقیت پشت سر گذاشت.
پس از بازگشت به ایران، با درجه ستوان دومی در پایگاه ششم شکاری بوشهر مشغول خدمت شد. یاسینی واقعاً عاشق پرواز بود؛ آنقدر که میگویند حتی سالها بعد، وقتی مسئولیتهای مهم فرماندهی را بر عهده گرفت، باز هم دلش با پرواز بود و تا جایی که میتوانست، خودش به کابین جنگنده برمیگشت.
بااینحال، چیزی نگذشت که آغاز جنگ تحمیلی میان ایران و رژیم بعث عراق، شرایط متفاوتی را برای او رقم زد؛ چون خلبانی در روزهای جنگ فقط مهارت و علاقه نمیخواست. باید دل به خطر میزدی، خونسردیات را حفظ میکردی و در لحظههایی که فرصت چندانی برای فکرکردن نداشتی، درست تصمیم میگرفتی.
رکورددار پرواز با فانتوم و تاریخساز عملیات مروارید
هفتم آذر ۱۳۵۹، سالروز عملیات مروارید است. علیرضا یاسینی در کنار خلبانانی چون عباس دوران، حسین خلعتبری و حسن طالبمهر، در این عملیات شرکت کرد؛ عملیاتی مشترک میان نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش که ضربه سنگینی به نیروی دریایی عراق وارد کرد.
آن روز برای یاسینی روز پرکاری بود؛ او بهتنهایی هشت بار به پرواز درآمد تا سهمش را در این عملیات مهم ادا کند. بد نیست بدانید که یاسینی حتی وقتی مسئولیت فرماندهی پایگاه را بر عهده گرفت، همچنان برای مأموریتهای برونمرزی پیشقدم میشد و در عملیاتها حضور داشت؛ تا جایی که بیش از ۹۰ پرواز عمقی به خاک عراق انجام داد و بارها نیز در جبهههای جنوب علیه نیروهای دشمن به مأموریت رفت.
او با ۲۷۵۹ ساعت پرواز با جنگنده فانتوم، پس از تیمسار محققی، یکی از رکوردداران پرواز با این هواپیما بود.
عملیاتهای غیرممکن آقای خلبان!
شهید علیرضا یاسینی مهارت زیادی در هدایت جنگنده افـ۴ داشت؛ مهارتی که در مأموریتهای سخت جنگی بارها به کارش آمد. در یکی از این پروازها، هنگام بازگشت از عملیاتی در خاک عراق، یک میگـ۲۳ عراقی جنگنده او را در محدوده اروندرود هدف قرار داد.
موشک به هواپیما برخورد کرد و سامانه اجکت کابین جلو فعال شد و خلبان از هواپیما بیرون پرید. اما یاسینی که در کابین عقب بود، توانست با وجود آسیب جدی به سامانه هیدرولیک، جنگنده را کنترل کند و در پایگاه ششم شکاری بوشهر به زمین بنشاند.
در مأموریتی دیگر، جنگنده یاسینی پس از عبور از اروندرود و در ارتفاع پایین، با دستهای از پرندگان برخورد کرد. بر اثر شکستن طلق کابین جلو، یاسینی بیهوش شد.
سرتیپ اقدام، خلبان همراه او، پس از بههوشآمدن تصور کرد یاسینی اجکت کرده است و تلاش کرد هواپیما را به پایگاه برگرداند؛ اما اختلال در سامانه ناوبری باعث شد مسیرشان را گم کنند. در آن لحظات پراضطراب، صدای آشنای هاشم آلآقا، خلبان نیروی هوایی، از بیسیم شنیده شد.
او پس از برقراری ارتباط، خبر داد که یاسینی هنوز در کابین عقب است و اجکت نکرده؛ فقط چترش باز شده است.
از لقب «راننده تاکسی عراق» تا سرسخت سختترین خلبان دنیا
یکی از لقبهایی که به شهید یاسینی نسبت داده میشود، «جانسختترین خلبان دنیا با ۵۵ درصد جانبازی» است؛ موضوعی که حتی برادرش هم از آن بیخبر بود. بهروز یاسینی، فرزند این شهید، در خاطرهای درباره پدرش اینطور تعریف میکند: «زمانی که از زادگاهش، آبادان، با هواپیما پرواز جنگی انجام میدادند، ارتفاع هواپیما را کم کرده و اشک میریختند و بعد با خواندن آیه «وَجَعَلْنا» در سوره یاسین، از مرز ایران خارج شده و برای انجام عملیات جنگی وارد عراق میشدند.
شهید یاسینی به علت اجکتی که از هواپیما داشتند، از ناحیه کمر و دست مجروح و جانباز ۵۵ درصد بودند، ولی هیچگاه درد کمر و مسئولیتهای فراوانی که داشت، مانع پروازهای جنگی او نمیشد. بهقدری متواضع بود که حتی برادرش هم از جانبازی او خبر نداشت....آن زمان شهید ستاری هنوز فرمانده نیروی هوایی نشده بود.
ما هم او را بهطور کامل نمیشناختیم. از کارهای پدرم که شنیده بود، تلفنی به او گفته بود: «شنیدهام راننده تاکسی خط ویژه عراق شدهای؟!»
آنقدر پرواز برونمرزی داشت که از آن به بعد، خلبانها به او میگفتند: راننده تاکسی.»
حساسیت ۲۶ ریالی برای پرواز جنگندهها
یکی از خاطرات عجیب و تکاندهندهای که از شهید یاسینی نقل شده، به اهمیت ویژهای مربوط است که او برای حفظ بیتالمال قائل بود. یکی از دانشجویانش در اینباره میگوید: «ایشان به علت سختگیری زیادی که در استفاده از بیتالمال داشتند، همواره به ما سفارش میکردند که قدر وسایل و امکانات را بدانیم.
یک روز سر کلاس، قیمت یک هواپیما را به دلار روی تخته نوشتند و سپس آن را در ریال ضرب کردند. عدد بهدستآمده را بر جمعیت کشور تقسیم کردند که حاصل آن ۲۶ ریال بود.
سپس رو به دانشجویان کردند و گفتند: به اندازه این ۲۶ ریال دل بسوزانیم و آن را حفظ کنیم. او به همه آموخت که هواپیما را جزئی از وجود خود بدانند.»
وقتی شهید یاسینی نمیتوانست در چشم مردم نگاه کند
یکی دیگر از خاطرات شنیدنی درباره این خلبان، به ماجرای پرواز او از بوشهر مربوط میشود؛ ماجرایی که یکی از همرزمانش اینطور نقل کرده است: تابستان بود و گرمای شرجی بوشهر بیداد میکرد. شهید یاسینی که آن زمان فرمانده پایگاه بود، همراه یکی از همرزمانش سوار هواپیمای ۷۴۷ عازم تهران شد.
هواپیما با حدود ۴۰۰ مسافر آماده پرواز بود که ناگهان، به درخواست رئیس ترمینال، برای سوارکردن دو مسئول جامانده پایگاه به ترمینال برگشت. این اتفاق یاسینی را بهشدت عصبانی کرد.
از هواپیما پیاده شد تا بداند چه کسانی خودشان را آنقدر صاحب نفوذ میدانند که میتوانند پرواز را به خاطرشان برگردانند. وقتی برای این کارشان دلیل قانعکنندهای نشنید، دستور بازداشت هر دو را داد.
اما ماجرا به همینجا ختم نشد. وقتی هواپیما دوباره آماده پرواز شد، یاسینی حاضر نشد سوار شود.
همرزمش که علت را پرسید، یاسینی با ناراحتی گفت: «شما بفرمایید. من نمیتوانم در چشمان مسافران و خلبان نگاه کنم!»
وصیتنامه تکاندهندهای که از او به یادگار ماند
علیرضا یاسینی از آن دسته قهرمانانی است که پس از هشت سال دفاع مقدس نیز از خدمت به کشور دست نکشید. سرانجام، پانزدهم دی ۱۳۷۳، هواپیمای حامل شهید علیرضا یاسینی، شهید منصور ستاری و شهید مصطفی اردستانی، پس از توقفی کوتاه در پایگاه هوایی اصفهان، راهی تهران شد؛ اما دقایقی بعد، بهدلیل بازشدن پنجره کابین خلبان، خلبان اعلام کرد که باید فرود اضطراری انجام شود.
هواپیما هنگام گردش برای فرود، در ۶۴ کیلومتری جنوب پایگاه سقوط کرد و یاسینی در کنار دو فرمانده دیگر به شهادت رسید. وصیتنامه این شهید نیز از جمله وصیتنامههای تأثیرگذاری است که از شهدای این سرزمین به یادگار مانده است: «من یک خلبان هستم.
سالها از بیتالمال برایم هزینه کردهاند تا به اینجا رسیدهام. حال وظیفه دارم که دینم را ادا کنم.
مگر نه اینکه همواره آرزو کردهایم که ایکاش در واقعه عاشورا میبودیم و فرزند زهرا سلامالله علیها را یاری میکردیم؟ اکنون زمان آن فرا رسیده و همگان مکلفیم که برای لحظهای روح خدا را تنها نگذاریم.»