ماکان نصیری، کودک مظلومی که در میان آتش کینهتوزی دشمن، به آسمان پرواز کرد و یادش تا ابد در قلب ملت ایران زنده خواهد ماند.
این روزها وقتی آسمان ابری میشود، دل هر ایرانی ناخودآگاه میلرزد. گویی همان غرش آشنا را در دل خود پنهان کرده است، همان غرش شومی که زندگی کوچکی را در یک لحظه به خاکستر تبدیل کرد. امروز به یاد آن کودک زیر ۱۰ سال میافتیم، کودکی که نه در نبرد، نه در مبارزه، بلکه در اوج آرامش و در میان بازیهای کودکانه، هدف ناجوانمردی قرار گرفت. کودکی که پیکرش نه در میدان نبرد، که در دل آتش ناگهانی و در میان فریاد هولناک یک موشک، گم شد.
او هنوز دنیای رنگارنگ کودکی را به طور کامل تجربه نکرده بود. هنوز شیرینی خندههای بلند، لذت دویدن در آغوش امن پدر و مادر و گرمای دستان گرم مادر را به طور کامل نچشیده بود، اما ناگهان آسمان بر سرش آوار شد. نه باران رحمت، نه برف شادی، که آذرخش مرگباری از سوی دشمن، بیخبر و بیرحمانه، کودکان معصوم را هدف گرفت. چه کسی باور میکرد، موشکهای دشمن، پیکر معصوم کودکی را تکهتکه کند و او را به ابدیت بسپارد؟
آن لحظه را تصور کنید. صدای مهیب انفجار، لرزش زمین و سپس سکوتی مرگبار که جایگزین خندههای کودکانه میشود. نه اثری از او، نه نشانی از پیکر کوچکش. تنها گودالی داغ و خاکستری که بوی سوختن میداد. مفقودالاثر؛ چه واژه تلخی. نه در دل خاک، که در دل شعلهها گم شد؛ نه لباسی از او باقی ماند، نه تکه استخوانی، نه خاطرهای ملموس در میان ویرانهها. تنها تصویری مبهم از لبخندی که دیگر هیچگاه دیده نخواهد شد.
این درد، درد یک فقدان کامل است. درد ندانستن، درد ناامیدی از یافتن. برای خانوادهاش، هر صدای موشک، بازگشت همان کابوس است. هر شب در سکوت اتاق خالی فرزندشان، مرور میکنند آخرین لبخندش را، آخرین کلامش را، آخرین آغوشش را. میدانند که او دیگر هرگز با دستهای کوچک و پر از مهرش، آنها را در آغوش نخواهد گرفت. اما در این میان، تلخی بزرگتر، ناجوانمردی دشمن است. دشمنی که حتی رحم و شفقت بر کودک خردسال ندارد. دشمنی که با پرتاب موشکهای کور، تنها خشم و ویرانی به بار میآورد.
او قربانی بیگناه جنگی شد که ارادهاش را نداشت. قربانی خونخواری عدهای گرگصفت شد که ناجوانمردانه موشک میزدند و نسلکشی بهراه میانداختند. او نماد مظلومیت نسلی شد که باید در آغوش امنیت، طعم شیرین زندگی را میچشیدند، نه تلخی موشک و آتش. اما حتی در این تراژدی جانکاه، روحی بلندمرتبه نهفته است؛ روحی که فریاد میزند: «من برای دفاع از وطنم، برای حفظ آرمانهایم جانم را دادم.» هر چند پیکرش در میان شعلهها ناپدید شد، اما نامش و یادش هرگز خاموش نخواهد شد.
وقتی به آسمان بیگناه نگاه میکنیم، یاد تمام کودکان مفقودالاثر میافتیم، به یاد آن کودک پرپر شده که آسمان، آخرین پناهگاه و در عین حال، قبرستان ابدیاش شد. او نه در تابوت، که در دل شعلهها به آسمان پر کشید. او نه با شمع، که با نور سرمدی شهادت، جاودانه شد. وظیفه ماست که فریاد مظلومیت او را به گوش جهانیان برسانیم. وظیفه ماست که نشان دهیم چگونه دشمن، پاکترین دلها را هدف قرار میدهد.
هر چند پیکرش برای همیشه در دل آسمان پر از درد دشمن گم شد، اما یادش در قلب ما چون ستارهای درخشان تا ابد خواهد درخشید. ماکان نصیری، او کودک آسماننشین ماست، کودکی که آسمان او را در آغوش ابدیت کشید. یادش با تمام احساس غم و با تمام بغض گلوگیر گرامی باد.
منبع: تسنیم