مردی فداکار با کولهپشتی پر از شکلات، در میان خروش حماسی مردم اهواز، ۶۰ روز لبخند بر لبان کودکان آیندهساز این مرز و بوم جاری ساخته است.
اهواز، این شهر خرم و مقاوم، گرم شده است، اما حرارتی از جنس دیگری در خیابانهایش دلها را به تپش وا میدارد.

تجمعات شبانه مردم در دفاع از ایران عزیز، پس از ۶۰ روز، نه تنها فروکش نکرده، بلکه به یک آیین شبانه تبدیل شده است؛ آیین بیداری برای خاک پاک.
امشب هم، همچون شبهای گذشته، جمعیت به سوی میدان میآید. خانوادهها، دانشجویان، بازاریان، کارگران و کاسبان، با سلایق و پوششهای متفاوت، یک هدف مشترک دارند: «پای ایران ایستادهایم».
در این کلاس درسِ آگاهی، پیرمردی با دستان لرزان چای میریزد و جوانی بیادعا ترافیک را برای عبور خانوادهها روانه میکند. مغازهداری با وجود گلایه از گرانی، شیر و چای را برای مردم انقلابی فراهم میآورد.
اما در میان این صحنههای حماسی، صدای خندههای کودکانه توجه همه را به خود جلب میکند. بچهها به سوی مردی جوان میدوند که کولهپشتی سبزی بر دوش دارد، کولهپشتیای که هر بار گشوده میشود، گویی دریچهای به سوی شادی و امید باز میشود.
«هر شب، یک بسته شکلات و یک دنیا لبخند»
اهالی منطقه گلستان اهواز، او را با نام «آقای شکلاتی» میشناسند. نامش مهم نیست؛ مهم این است که هر شب، در میان خروش شعارها و فریادهای حماسی، به کودکان یادآوری میکند که این اجتماع، تنها برای بزرگسالان نیست.
شاید کوچکترین سربازان این شبهای بیداری، درک کاملی از نقشههای شوم دشمن نداشته باشند، اما میدانند که آقای شکلاتی، هر شب هست. همانطور که پرچم پرافتخار ایران و نوای اللهاکبر و سرود سلام فرمانده، همواره طنینانداز است.
آقای شکلاتی با لبخند میگوید: «بچهها سرمایهٔ ایرانند. اگر امروز یاد بگیرند برای خاکشان بیدار بمانند، فردا هیچ توطئهای نمیتواند به کشور ضربه بزند. من فقط سهم خود را ادا میکنم.»
بیش از شصت روز از این حماسه گذشته است. سردی و گرمی روزگار و حتی بمباران، خللی به ارادهٔ پولادین ملت وارد نکرده است. هنوز هم، با فرا رسیدن شب، صدای پای جمعیت و خندههای کودکانی که به دنبال کولهپشتی سبز میدوند، در اهواز طنینانداز است.
آقای شکلاتی به ما یادآور میشود که مقاومت، تنها به دست گرفتن سلاح نیست؛ گاهی یک بسته شکلات، در دستان کودکی است که میخواهد باور کند وطن، همچنان شیرین است.