اعترافات تلخ سارق موبایل؛ اعتیاد به هروئین و آرزوی یک بنز!

نیروی انتظامی با دستگیری سارق موبایل در شرق استان تهران، به کشف گوشی‌های سرقتی و اعترافات تکان‌دهنده وی دست یافت. متهم انگیزه خود از سرقت را دستیابی به آرزوهای دنیوی و مصرف مواد مخدر عنوان کرد.

به گزارش خبرگزاری ۶۰ ثانیه از تهران، مردی جوان که با اقدامات مجرمانه خود در شرق استان تهران، امنیت و آرامش شهروندان را به خطر انداخته بود، با تلاش شبانه‌روزی مأموران دلاور نیروی انتظامی دستگیر شد.

به دنبال دریافت گزارش‌هایی مبنی بر افزایش سرقت تلفن‌های همراه در معابر عمومی یکی از شهرستان‌های شرق استان تهران، پلیس با جدیت وارد عمل شد و رسیدگی به این موضوع را در دستور کار خود قرار داد.

بررسی‌های تخصصی و اقدامات اطلاعاتی پلیس، منجر به شناسایی هویت یکی از سارقان سابقه‌دار گردید و مخفیگاه وی نیز شناسایی شد. با هماهنگی مقام قضایی، مأموران با اجرای یک عملیات غافلگیرانه، متهم را در مخفیگاهش دستگیر کردند.

در بازرسی از مخفیگاه متهم، تعدادی گوشی تلفن همراه سرقتی کشف و ضبط شد و متهم به همراه اموال به دست آمده به مقر انتظامی منتقل شد.

متهم در ابتدا منکر هرگونه جرمی بود، اما با مواجهه با شواهد و مدارک متقن، لب به اعتراف گشود و به چندین فقره سرقت تلفن همراه اعتراف کرد. بر اساس اعلام پلیس، ارزش اموال سرقتی حدود ۵ میلیارد ریال برآورد شده است.

در ادامه تحقیقات، مشخص شد متهم گوشی‌های سرقتی را به یک مالخر که در یکی از قهوه‌خانه‌ها با او آشنا شده بود، می‌فروخته است. همچنین، بررسی‌ها نشان داد که وی اعتیاد شدیدی به مواد مخدر از نوع هروئین داشته و پیش از این نیز سابقه سرقت داشته است.

پس از تکمیل تحقیقات، متهم برای سیر مراحل قانونی به مرجع قضایی معرفی و با قرار مناسب روانه زندان شد.

در گفت‌وگو با این سارق، وی به تشریح چگونگی ورود خود به دنیای سرقت پرداخت:

**چطور وارد سرقت شدی؟**

از پسرخاله‌ام یاد گرفتم. او چند سال بود سرقت می‌کرد و من هم کم‌کم وارد این کار شدم.

**اولین سرقتت را یادت هست؟**

آره، خیلی استرس داشتم. گوشی را از دست یک پسر جوان قاپیدم و تا چند روز عذاب وجدان داشتم ولی بعدش برایم عادی شد.

**چرا سرقت می‌کردی؟**

می‌خواستم پول جمع کنم ماشین بخرم، همیشه آرزوی بنز داشتم. فکر می‌کردم با این راه زود پولدار می‌شوم.

**مواد هم مصرف می‌کنی؟**

بله، چند سال است هروئین مصرف می‌کنم. بیشتر پول‌هایی هم که درمی‌آوردم خرج مواد می‌شد.

**گوشی‌های سرقتی را چه کار می‌کردی؟**

به یک مالخر می‌فروختم که توی قهوه‌خانه با او آشنا شدم. قیمت خیلی پایین برمی‌داشت ولی مجبور بودم بفروشم.

**خانواده‌ات خبر داشتند؟**

نه، مادرم فکر می‌کرد کارگری می‌کنم. خیلی برایم زحمت کشیده و اگر بفهمد نابود می‌شود.

**با چه کسانی زندگی می‌کنی؟**

با مادرم و برادر کوچکم. پدرم را هم از بچگی از دست دادم و شرایط زندگی‌مان سخت شد.

**پسرخاله‌ات الان کجاست؟**

او هم به خاطر سرقت در زندان است. آخرش هر دو به اینجا رسیدیم.

**روزی چند سرقت انجام می‌دادی؟**

بعضی روزها یکی، بعضی وقت‌ها هم اگر موقعیت جور بود دو یا سه گوشی سرقت می‌کردم.

**اگر به گذشته برگردی باز هم همین مسیر را می‌روی؟**

نه، زندگی‌ام را خراب کردم. هم خودم نابود شدم هم خانواده‌ام را بی‌آبرو کردم.