اخبار فوری
تعرض موشکی آمریکا به اطراف چغادک؛ دشمن در کمین آرامش بوشهر هشدار فوری استاندار هرمزگان: از تردد در محورهای آسیب‌دیده اجتناب کنید اقتدار مثال‌زدنی موشک‌های ایران؛ ضربه کاری به پایگاه شیطانی آمریکا در اردن ضربه کوبنده ارتش ایران به مواضع راهبردی آمریکا در منطقه؛ ناوگان پهپادی، پایگاه‌های آمریکا در اردن و کویت را درهم کوبید پنتاگون زخمی شدن نظامیان آمریکایی در پایگاه‌های اردن در پی حملات ایران را تایید کرد؛ منابع غربی مدعی جزئیات بیشتر شدند حمله ناجوانمردانه آشوبگران به قلب ناوبری دریایی در جزیره لارک/ انهدام دکل مرکز کنترل واکنش قاطع ایران؛ آژیرهای هشدار در عربستان و اردن به صدا درآمدند تجاوز آشکار آمریکا به حریم هوایی یزد؛ انهدام مراکز استعماری با پاسخ کوبنده فرزندان انقلاب (اگر عکس بود) دولت چهاردهم؛ پای کار مردم تا پای جان انهدام دپوی پهپادهای آمریکا در بحرین؛ پاسخی قاطع به جنایات تروریستی ملت ایران با اتحاد و اراده‌ای پولادین، دشمنان وحشی را پشیمان خواهد کرد فرماندار بوشهر: امنیت کامل برقرار است؛ هیچ موشکی اصابت نکرده است

الهام الهی؛ شاعر آیینی با فراموشی شعر، شاهکار خود را در محضر رهبر معظم انقلاب خواند

روایت شنیدنی ضیاء موسوی، شاعر آیینی از محفل شعر بیت رهبری؛ لحظه‌ای که فراموشی به الهام بدل شد و غزل ماندگاری در وصف امام رضا(ع) بر زبانش جاری گشت.

فضای بیت رهبری در روزهای دیدارهای سالانه با شعرا، فضایی بود که با هیچ فضای ادبی دیگری قابل مقایسه نبود. آنجا سکوت، سنگین و در عین حال سرشار از حلاوت بود؛ گویی هر کلمه‌ای که بر زبان جاری می‌شد، در فضایی معنوی طنین می‌انداخت که فراتر از وزن و قافیه است. وقتی شاعر در آن جایگاه قرار می‌گرفت، تنها یک کلمه بر زبان نمی‌راند، بلکه بخشی از جان خویش را در حضور اهل ذوق و خرد پیشکش می‌کرد.

سید ضیاء موسوی‌طیبی، شاعر آیینی زنجانی روایتگر خاطره شعرخوانی خود در محضر رهبر معظم انقلاب شده که در ادامه می‌خوانید:

نیم‌ساعت مانده به اذان مغرب، لحظات پرالتهاب و در عین حال بی‌نظیری است که شاعرانِ حاضر، هر یک با اضطراب و اشتیاق، در انتظار نوبتی برای زمزمه‌های عاشقانه خویش‌اند.

در یکی از همین دیدارهای صمیمی، آن‌گاه که خبرنگارِ مستقر در حیاط بیت از من درخواست کرد تا شعری آذری بخوانم، بی‌درنگ غزلی در مدح حضرت صاحب‌الزمان (عج) بر لب جاری کردم. هنوز آخرین بیت غزل در فضا نپیچیده بود که آقای داودی، از مسئولان حوزه هنری، با تبسمی رندانه گفت: «نوبت شعرخوانی‌ات از دست رفت و از لیست اصلی حذف شدی!» شوخی او آن‌قدر جدی و باورپذیر بود که من تا دقایقی در همان گوشه محفل نشسته بودم و با حسرت به شعرخوانی دیگر دوستان گوش می‌سپردم؛ گویی پروازِ کلماتم در آن فضا به پایان رسیده بود.

اما تقدیر، حکایت دیگری داشت. هنوز دقایقی نگذشته بود که امیر رسولی، شاعرِ آیینی و هم‌استانیِ عزیزم که در کنارم نشسته بود، با لبخندی بر لب گفت: «سید ضیاء، آقای اسفندقه صدایت می‌کند؛ می‌خواهند برای جمع، شعر آذری بخوانی.»

در آن لحظه، ضربان قلبم گویی با وزن شعر یکی شده بود. در محضر رهبر معظم انقلاب، ابتدا سلام گرم حجت‌الاسلام خاتمی، نماینده ولی‌فقیه در استان زنجان را به ایشان ابلاغ کردم. قصد داشتم همان غزل عاشقانه ترکی را که مدت‌ها برایش وقت گذاشته و آماده کرده بودم، بخوانم. اما عجیب آنکه وقتی لب گشودم، مطلع آن شعر عاشقانه در غبارِ اضطراب و فضای معنوی آن لحظه گم شد.

در آن لحظه، گویی اراده‌ای دیگر در کار بود. غزل عاشقانه به کنار رفت و بی‌اختیار، شعری که پیش‌تر در مدح امام رضا (ع) سروده بودم، بر زبانم جاری شد. گویی قلبم زودتر از ذهنم می‌دانست که چه باید بگوید. شعر، با روانی و حسی عمیق در آن فضای نورانی طنین‌انداز شد.

شاید آن شعر، تنها ابیاتی در وصف امام رئوف نبود، بلکه گره‌گشاییِ آن لحظه بود. وقتی شعر به پایان رسید، نگاهِ پرمهر رهبر معظم انقلاب و تحسین ایشان، که فرمودند «خداوند ان‌شاءالله شما را حفظ کند و ان‌شاءالله مورد توجه خاص حضرت رضا (ع) قرار بگیرید»، تمام خستگی و دلهره‌های آن روز را به شیرین‌ترین خاطره زندگی‌ام بدل کرد.

این، درسِ بزرگی برای من بود؛ اینکه شاعر گاهی باید تمامِ محفوظات و آماده‌سازی‌هایش را به دست نسیمِ الهام بسپارد. در بیت رهبری، جایی که کلمات رنگ و بوی دیگری می‌گیرند، آموختم که گاهی «فراموشیِ یک شعر»، دروازه‌ای است به سوی یک «غزل ماندگار»؛ درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنی همه چیز تمام شده، نامِ نامی ثامن‌الحجج (ع) است که راه را برای تو باز می‌کند.