
تربیت نادرست و نبود آموزش مسئولیتپذیری در کودکی، سیسالهها را از ازدواج فراری داده است.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، تا همین چند دهه قبل دختری 16 ساله و پسری 21 ساله زیر یک سقف می رفتند و نه فقط مسئولیت زندگی همدیگر بلکه بخشی از مسئولیت زندگی خانواده هایشان را هم بر دوش می کشیدند. نسل امروز اما در سی سالگی و چهل سالگی هم هنوز آماده پذیرش مسئولیتهای زندگی مشترک نیستند!
اما چه شد که به اینجا رسیدیم و چگونه می توان نسلهای آینده را از افتادن به چنین ورطه ای نجات داد؟!
شاید شرایط و موانع اقتصادی فقط بخشی از موانع ازدواج جوانان باشد. اینکه یک دختر یا پسر در حالی که وارد دهه سوم زندگی اش می شود اما همچنان معتقد است حالا برای ازدواج وقت هست و فعلا تا جوان است باید زندگی کند، در عمل نشان از ریشه های تربیت غلطی دارد که رفتن زیر بار تعهد و مسئولیت ازدواج را زندگی کردن به شمار نمی آورد!
در واقع این مسئولیت پذیری و آماده شدن برای پذیرش مسئولیت زندگی خود و همسر و فرزندان امری است که پایه گذاری آن از دوران کودکی رخ می دهد و در طول زندگی فردی متعهد و مسئولیت پذیر بار می آید. در عوض افرادی که از دوران کودکی یاد نگرفته اند که مسئولیت پذیری و تعهد در قبال خود و دیگران هم بخشی از لذتهای زندگی است کمتر زیر بار ازدواج میروند.
اینگونه است که وقتی فرد به خودش می آید متوجه می شود زمان خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کرده گذشته و فرصتهایش از دست رفته است.
اما چگونه میتوان فرزندی مسئولیت پذیر تربیت کرد و این مسئولیت پذیری در کودکی چگونه می تواند در تکامل شخصیتی افراد در دوران بزرگسالی و مراحل جدی تر زندگی آنها همچون ازدواج نقش داشته باشد؟
آموزش پاداش تلاش
دکتر علیرضا تبریزی روانشناس کودک درباره اهمیت پرورش مسئولیت پذیری در تربیت فرزندان به می گوید:« یکی از رویکردهای روانشناسی که در دنیا در حوزه تربیتی خیلی مطرح است، رویکرد رفتارگرایی است. در این رویکرد، آدمها بعد از انجام یک رفتار منتظر پیامدش میمانند؛ اگر آن پیامد برایشان خوشایند باشد، آن رفتار را تکرار میکنند و اگر پیامد ناخوشایند باشد، ممکن است دیگر آن را تکرار نکنند.
لذا آدمها بر اساس این رویکرد، بعد از انجام رفتار منتظر میمانند ببینند بعدش چه اتفاقی میافتد و اگر آن اتفاق خوب بیفتد، سعی میکنند آن کار را انجام دهند.» این کارشناس معتقد است در حوزه تربیت، اگر ما تمام تلاشمان را بکنیم که بچهها از همان دوران کودکی یاد بگیرند برای به دست آوردن خیلی چیزها باید زحمت بکشند، آنها افرادی مسئولیت پذیر بار می آیند.
در واقع بچه ها وقتی خیلی کوچک هستند، باید بدانند که اگرچه نیازهایشان را پدر و مادرشان برطرف میکنند، اما اگر چیزی باشد که خواست و میلشان است و لزوماً هم نیاز اساسیشان نیست، باید بابتش زحماتی بکشند. اینگونه بچهها یاد میگیرند باید مسئولیتپذیر باشند و یاد میگیرند همهچیز مثل قصه ها با یک بشکن و اراده کردن به دست نمیآید، بلکه باید زحمت بکشیم و تلاش بکنیم تا چیزی را به دست بیاوریم.
به گفته این مشاور، ممکن است در دوره کودکی، این زحمت کشیدن و تلاش کردن فقط محدود شود به چیزهایی مثل پاستیل، پفک، چیپس و سینما؛ اما به مرور بچهها یاد میگیرند که من چه در دوران نوجوانی و بلوغم و چه در دوران بزرگسالی، برای هر چیزی باید یک زحمتی بکشم. این چیز گاهی وقتها آیتمهای مالی و مادی است و گاهی وقتها هم این است که مثلاً اگر بخواهم زندگیم را حفظ کنم، باید برایش زحمت بکشم؛ اگر بخواهم زندگی خیلی خوبی داشته باشم هم باید برایش زحمت بکشم.
ازدواج خوب مراقبت می خواهد
اما آیا مسئولیت پذیر بار آورن فرزندانمان میتواند در زندگی آینده و حتی ازدواج آنها هم نقش داشته باشد؟ چگونه؟
تبریزی در پاسخ به این سوال می گوید:« در بحث ازدواج، ما همیشه در مشاورههایمان میگوییم که ازدواج کردن این شکلی نیست که من بروم یک ازدواج خیلی خوبی بکنم و مطمئن باشم که تا آخر عمر زندگی خوبی خواهم داشت. ما همیشه میگوییم ازدواج مثل خریدن یک گل یا یک گلدان است؛ اینکه من گلدان خیلی خوبی بخرم به این معنی نیست که تا آخر عمرم آن گلدان را دارم و آن گلدان همیشه خوب و سرسبز میماند.
ممکن است به مرور زمان به خاطر مسائل مختلف آن گلدان خشک شود یا نیاز داشته باشد کارهای دیگری رویش انجام شود؛ بنابراین باید هی به آن رسیدگی بکنم. این میشود همان پیامد خوشایندی که ما در دوره کودکی میآییم بچههایمان را با آن تربیت میکنیم.»
ضرورت مسئولیت پذیری در قبال داشته ها
چگونه می توان فرزندان را مسئولیت پذیر تربیت کرد و بدین منظور والدین باید چگونه رفتار کنند؟
تبریزی در پاسخ به این سوال تاکید می کند:« من فکر میکنم در موضوعات تربیتی، شرطیسازی خیلی میتواند کمککننده باشد تا آدمها یاد بگیرند تلاش بکنند.»
از نگاه وی آدمها یاد میگیرند که با تلاش میتوانند چیزی به دست بیاورند؛ هر چند گاهی افرادی را می بینیم که با رانت توانسته اند بدون هیچ دردسری و تلاشی چیزهای زیادی به دست بیاورند! اینها شاید کمی شرطیسازی و آن مسئولیتپذیری را دچار چالش کند.
اما باید بدانیم اینها استثناها هستند؛ مگر چند نفر داریم که با رانت به جای خاصی رسیدهاند؟ بقیه آدمها تلاش کردهاند و این تلاش کردن مساوی با مسئولیتپذیری است.
در واقع در اکثر آدمها این مسئولیتپذیری به کمک همین تلاش کردن به دست آمده است. تبریزی تاکید می کند:« آدمها باید بدانند وقتی چیزی را به دست میآورند، بابت آن یک مسئولیتی هم دارند و باید به آن رسیدگی کنند.
مثلا برای تربیت یک فرد مسئولیت پذیر که بتواند در آینده مسئولیت یک خانواده را به عهده بگیرد می توانیم در دوران کودکی از مسئولیتهای کوچک شروع کنیم؛ مثلا برای فرزندمان یک گلدان بگیریم و ببینیم آیا به این گلدان میرسد یا گلدان را رها میکند تا خشک شود. اگر یک جوجه، یک اردک یا یک گربه در خانه داریم، فرزند ما باید بداند که به این گلدان باید رسیدگی کند و این رسیدگی همان تلاشی است که من دربارهاش صحبت میکنم.
این تمرینها باید از دوران کودکی اتفاق بیفتد تا در بزرگسالی یاد بگیریم حتی اگر ازدواج هم کردیم، باید به زندگی مشترکمان رسیدگی کنیم؛ و این رسیدگی کردن همان مسئولیتپذیری است.»
بی مسئولیتی فرزندان ماحصل تربیت والدین
این روانشناس با اشاره به تغییرات نسلی و تغییر در نگاه تربیتی والدین می افزاید:« در دهه 70، وقتی یک مقدار مشکلات اقتصادی کمرنگتر شد، والدین شروع کردند به رسیدگیهای بیش از اندازه به بچهها. چیزی که ما الان در جوانها خیلی وقتها میبینیم این است: زحمت نکشیدن، حوصله نداشتن، کار نکردن، تلاش نکردن، هدف نداشتن، و یک ناامیدی که «هر چقدر هم تلاش کنم به جایی نمیرسم»؛ در صورتی که همه آدمهایی که به جایی رسیدهاند حتماً با تلاش بوده است.
ولی شاید از بچگی این تجربه را کمتر داشتهاند که تلاش کنند و به جای خاصی برسند.» از نگاه وی برای تربیت فرزندان مسئولیت پذیر کافی است از والدین بخواهیم از دوران کودکی با ساختارهای شرطیسازیِ درست، این روال را به وجود بیاورند که اگر آدمها تلاش کنند و پیامد خوشایند رفتارهایشان را ببینند.
البته این تلاس باید تلاش هدفمند باشد. تلاش خالی مثل کارگری است که خیلی هم زحمت میکشد، اما سالهاست فقط کارگری میکند.
اما تلاش هدفمند این است که من کارگر میشوم، بعد از دو سال بنا میشوم، بعد از دو سال پیمانکار میشوم، بعد از دو سال معمار میشوم؛ و خلاصه پلهپله مراحل ترقی را طی میکنم.
بنا به تاکید این روانشناس، مدرسه هم باید همین روال را جلو ببرد. یعنی در مدرسه هم اگر ما فعالیتهایمان را یک مقدار ساختارمند کنیم و به بچهها یاد بدهیم که زحمت بکشند، به آنها بگوییم که لزوماً نمره تعیینکننده نیست و خیلی چیزهای دیگر تعریفکننده است، اتفاق خوبی میافتد.
تبریزی ادامه می دهد:« ما در ارزشیابی توصیفی و در نمرههای دانشآموزان این قصه را داریم، اما در اجرا خیلی کمرنگ است. مثلاً بچهای که غلطهای دیکتهاش از 20 تا غلط به 10 تا رسیده، این شاید نشان میدهد که این بچه تلاش زیادی کرده تا غلطهایش را کم کند.
وقتی فرایندها نمرهای بود، این به چشم نمیآمد. وقتی ما بیاییم به تلاشهای بچهها در مدرسه پیامد خوشایند بدهیم، اتفاقی که میافتد این است که اینها یاد میگیرند کار من دیده شد و فهمیدند چیزی که من دارم به دست میآورم حاصل زحمتهایی است که کشیدهام.»
تربیت فرزندانی مسئولیت پذیر خیلی هم کار سختی نیست؛ فقط کافی است لذت مسئولیت پذیری را به کامشان بچشانیم تا شاید نسل آینده با چالشهای کمتری در زندگی فردی و اجتماعی خود مواجه باشند.