
کارخانه نوآوری پزشکی دقیق با عبور از درمانهای عمومی، آینده سلامت را به سوی پزشکی فردمحور هدایت میکند.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، حرکت به سمت اقتصاد دانشبنیان و کاهش اتکا به ساختارهای سنتی، نیازمند بازتعریف نقش نهادهای حاکمیتی و سرمایهگذاران عمده در توسعه زیرساختهای فناورانه است. در این میان، تبدیل داراییهای راکد و املاک به بستری برای استقرار ایدههای نوآورانه و تمرکز بر حوزههای راهبردی نظیر سلامت پیشرفته، انرژی و فناوریهای عمیق، از جمله الزامات کلیدی در تکمیل زنجیره ارزش اقتصاد دانشبنیان به شمار میرود.
در بخش نخست این گفتگو، موضوعاتی نظیر تلفیق رویکرد اقتصادی و حمایتی در سرمایهگذاری خطرپذیر، آمار و چالشهای خروج موفق سههمتی از کسبوکارها، وضعیت پورتفوی مؤسسه و بازدهی منابع مالی مورد بحث و واکاوی قرار گرفت.
گذر از اقتصاد سنتی به اقتصاد مبتنی بر فناوری، علاوه بر اصلاح نظام تأمین مالی و خروجهای موفق از کسبوکارها، مستلزم هدایت منابع به سمت حوزههای مرز دانش و پاسخگویی به نیازهای واقعی کشور است؛ حوزههایی که دستیابی به استقلال و امنیت در آنها، نیازمند رویکردی حاکمیتی توأم با نگاه تخصصی است.
با همین رویکرد، در ادامه بررسی چالشها و دستاوردهای سرمایهگذاری خطرپذیر در کشور، ابعاد تمرکز بر حوزههای کلیدی نظیر سلامت، هوش مصنوعی، مأموریتهای ستاد اجرایی فرمان امام (ره) و همچنین چندوچون راهاندازی «کارخانه نوآوری پزشکی دقیق» و گذار به سمت پزشکی فردمحور را با علیرضا خاکدامن، مدیرعامل مؤسسه دانشبنیان برکت به بحث و گفتگو نشستیم که بخش دوم آن به شرح ذیل است: خروج موفق از سرمایهگذاری یکی از شاخصههای مهم اکوسیستم دانشبنیان است؛ مجموعهای تحت مدیریت شما پیشتر خبر از یک خروج 2 همتی داده بود و اخیراً نیز این رقم به 3 همت رسیده است. اساساً فرآیند خروج از سرمایهگذاری در مؤسسه دانشبنیان برکت چگونه انجام میشود و رویکرد شما در این زمینه چیست؟
ببینید، ما تقریباً دو موضوع به نوعی متضاد را در مؤسسه با هم جمع کردهایم. یک موضوع، «رویکرد اقتصادی» است؛ ما دنبال این هستیم که به نوعی در ستاد اجرایی فرمان امام (ره) بهعنوان هلدینگ و مجموعه مادر خودمان که یک مجموعه بزرگ اقتصادی در کشور است، این ادبیات را جا بیندازیم که اقتصاد دانشبنیان، اقتصاد سودآوری است و حسابوکتاب آن دو دو تا چهار تاست.
شما اگر میروید چندین میلیارد دلار در پتروشیمی سرمایهگذاری میکنید و مثلاً حالا خروجی میگیرید، با یک میلیونیوم آن سرمایهگذاری میتوانید آن درصد خروجی را خیلی بهتر از لحاظ درصدی بگیرید؛ پس یک جنبه ما، نگاه اقتصادی است.
جنبه دیگر ما، «نگاه حمایتی» است. خب، ما مجموعهای هستیم که از سمت مقام معظم رهبری امر شدهایم که مردمیسازی کنیم؛ که بیاییم و با بخش خصوصی رقابت نکنیم و خب این هم باز جنبه دیگری است که این دوتا بعضاً در تضاد با همدیگر قرار میگیرند.
اما ما به صورت کلی، معمولاً در ابتدای طرحها، طرحهایی را که خودمان تشخیص میدهیم برای بار اول است و نیازی از کشور را رفع میکنند و به نوعی فیزیبل (توجیهپذیر) هستند و تیمشان، تیم توانمندی است، سرمایهگذاری میکنیم.
معمولاً عمده خروج از سرمایهگذاریهای ما به خود تیم فناور یا به مجموعهای است که آن تیم فناور حالش با آن خوب است و احساس میکنیم پیشرفت آن کسبوکار در این است که من سهام خودم را بدهم به یک مجموعه دیگر؛ مثلاً مجموعهای که میتواند برای آن شرکت بازار بیاورد یا سرمایهگذاری بیشتری برای آن شرکت فراهم کند.
پس عمده خروج ما وقتی است که آن کسبوکار به بلوغی رسیده، تولید خودش را انجام داده، فروشش شکل گرفته و به قوامی رسیده است؛ حالا میخواهد برود در مرحله بعد، یا خود سهامدارانش میآیند از ما بخرند که باید با تسهیلات و با شرایط راحت سعی کنیم به آنها بفروشیم تا بتوانند با شرکتشان کار کنند و کمکم پولهای ما را پس بدهند؛ یا به مجموعهای که با تیم فناور اول، ترکیب خوبی را شکل بدهند و با رضایت آن تیم فناور، ما سرمایه خودمان را به آن مجموعه به نوعی واگذار میکنیم.
این جنس خروج ما از کسبوکار است که الحمدلله هم به واسطه الزامات چابکسازی که رهبر شهید انقلاب اسلامی در حکم آقای مهندس فتاح گذاشته شده بود و هم به واسطه اینکه خود ما علاقهمند بودیم خروجی نشون بدهیم که به نوعی این اثرگذاری اقتصادی را داشته باشد، الان دیگر نزدیک به 3 همت شده است. از نیمه 1402 به این سو، ما 3 همت خروج موفق از کسبوکارها داشتیم.
این 3 همتی که خروج کردیم، اولاً با همین شرایطی بود که عرض کردم؛ یعنی اگر من میخواستم آن را بروم در فضای باز به آدمهای بیربط بفروشم، قطعاً میتوانستم بیشتر بفروشم، اما با همان نگاه حمایتی، به همان فناور یا به همان تیم فروختیم. ثانیاً اینکه همین 3 همت هم خودش نسبت به سرمایهگذاری اولیه ما ریترنهای (بازدهیهای) بسیار بالاتری داشته است؛ بعضاً حتی از سکه طلا و بحثهای اینجوری، ریترنهای خیلی بهتری داشته که الحمدلله نشان داد حوزه اقتصاد دانشبنیان میتواند این کار را بکند.
یک نکته جالب هم این است که ما همیشه با حسابرسها این مشکل را داشتیم که فکر میکردند این پولهایی که ما میدهیم، میگفتند «رفته» دیگر! میگفتند اصلاً از این پولها نیست دیگر، کو؟!
حسابرسها بعد از این خروجها همه شروع کردند به اینکه «بله! آها، پس شما اینجا یک کارهایی میکردید!»
کلی دست ما بازتر شد و نشان داد که خلاصه این اتفاقات میتواند بازگشت خوبی را رقم بزند.: از ابتدا تاکنون چه میزان ورود سرمایه و تزریق منابع مالی در این فضا داشتهاید و وضعیت فعلی پورتفوی شما چگونه است؟
ببینید، ما تقریباً هر چیزی که خارج کردیم و درآمدزایی کردیم، دوباره برگرداندیم به خود کسبوکارها؛ از ابتدا شروع به این کار کردیم. ما از ابتدا نزدیک به 80 میلیون دلار در 10 سال گذشته روی کسبوکارهای مختلف سرمایهگذاری کردیم.
این 3 همتی که عرض کردم، خروجهایی بوده که فکر میکنم از نزدیک 10 تا کسبوکار اتفاق افتاده است؛ اما هنوز 130 کسبوکار در پورتفوی ما هست که در مراحل مختلف رشد هستند.
برآورد کلی ما این است که در کنار اینکه مأموریتمان را انجام دادیم، تقریباً 57-58 شرکت دانشبنیان جدید ایجاد کردیم؛ کلی فناوریهای جدید و این شرکتهای دانشبنیان آمدند و در کشور ایجاد شدند و ارزش منابع مالی دلاری ما حفظ شد و توسعه پیدا کرد.: در مجموع ارزش منابع مالی پورتفوی شما چه وضعیتی دارد و آیا در این فرآیند دچار سوختسوز سرمایه هم شدهاید؟
برآورد ما از کاری که در این سالها شده این است که ارزش منابع حتماً حفظ شده و الان بیشتر هم شده است؛ ما چیزی را در این فرآیند «سوخت» نکردیم. بخشی از این منابع نقد شده و بخشی هم هنوز در پورتفوی آماده پیگیری و اجراست.: اخیراً خبرهای پیرامون راهاندازی «کارخانه نوآوری پزشکی دقیق» مطرح شده است؛ لطفاً بهطور دقیق توضیح دهید که آیا خودتان به تنهایی برای ساخت این کارخانه ورود کردهاید، هدف از راهاندازی آن چیست و اصلاً جنس پروژه و اولویتهای سرمایهگذاری شما چگونه تعریف میشود؟
ببینید، ما به واسطه مأموریتهای خودمان در ستاد اجرایی واقعاً یکی از الزاماتی که به آن حاکم شد این بود که تأکید شد این ستاد باید بیاید روی یکسری حوزههای خاص متمرکز شود؛ یعنی عمده کارها را به مردم واگذار کنیم.
ما حوزههای تخصصی خودمان را محدود کردیم به رشتهفعالیتهای ستاد. مثلاً فرض کنید ستاد در حوزه امنیت غذایی ملزم شد که خروج کند و مجموعهای را که در امنیت غذایی داشت، به بقیه نهادهای کشور واگذار کند؛ اما در حوزه «سلامت»، بقیه زیرساختهایشان را به ما منتقل کردند.
یعنی الان ستاد اجرایی، نهاد حاکمیتی و شماره یک در حوزه سلامت است؛ شرکتهای مختلف داروسازی، سلامت، تجهیزات پزشکی و مثلاً در زمینه واردات برخی اقلام حیاتی حوزه دارو، ستاد ورود میکند و خیلی هم نگاهش اقتصادی نیست؛ بعضاً نگاهش «استقلال و امنیت کشور» است و در کنارش حالا آن بحث سودآوری را هم پیگیری میکنیم.
به واسطه همین داستان، فعالیتهای اصلی ما الان در چهار حوزه اصلی «سلامت، انرژی، صنعت و معدن» متمرکز است؛ بهعلاوه موضوع «هوش مصنوعی» که به نوعی یک ابرروند است و شاید بر همه اینها سایه میاندازد. این چهار حوزه، حوزههای اصلی کار ماست و در کنار آن، موضوع «نوآوری اجتماعی» که مأموریت ذاتی خود ستاد است و روی آن کار میکنیم.
داستان «نوآوری پزشکی دقیق برکت» از این قرار است که یکی از کارهای اصلی ما، بهرهور کردن املاک و زیرساختهای ستاد اجرایی فرمان امام است. ستاد بهعنوان مجموعه مادر، کلی املاک، زیرساخت و امکانات در کشور دارد؛ از انواع خطوط دارویی گرفته تا بحثهای مختلف انرژی و غیره.
ما داریم درهای ستاد را به روی دانشبنیانها باز میکنیم و کمک میکنیم تا این زیرساختها بیاید به نوعی آورده ما در پروژههای دانشبنیان شود. زیرساخت را میآوریم و بعضاً سرمایهگذاری هم میکنیم تا شرکتهای دانشبنیان بتوانند بیایند در این زیرساختها ایدههای خودشان را اجرایی کرده و محصولاتشان را تولید کنند.
این دغدغه اصلی ماست.
مرکز پزشکی دقیق برکت با همین دیدگاه شکل گرفت. ما زیرساختی را در مجموعه دارویی برکت داشتیم که عمدتاً به خاطر شرایط کرونا به وجود آمده بود و تمرکز اصلیاش روی حوزه «ژنتیک» بود.
خب، ما دیدیم با توجه به ابرروندهایی که در دنیا وجود دارد و تخصصهایی که در کشور هست، حرکت از سمت «پزشکی عمومی» به سمت «پزشکی دقیق» (Precision Medicine) در جریان است؛ یعنی همان جایی که بیشترین کارایی با کمترین هزینه و کمترین عوارض جانبی (Side Effect) به وجود میآید.
فناوریهای مختلفی مثل سلولدرمانی، ژندرمانی و ابزارهای مختلف مانند توالییابی ژن (NGS) که دنیا به آن سمت میرود؛ یا مثلاً فناوری mRNA که دیدگاهش تولید واکسن شخصیسازیشده برای افراد است و بحثهایی از این دست. ما احساس کردیم چون این مجموعه، زیرساختهای تخصصی داشت که به درد این حوزه میخورد، آمدیم و حمایتهای خودمان را متمرکز کردیم و سرمایهگذاری انجام دادیم.
اخیراً نیز یک مجموعه بزرگ اقتصادی آمده و با ما ابراز تمایل کرده که در حال ورود به آن هستیم و داریم یک پاتوق برای مجموعههایی که میخواهند پزشکی آینده کشور را بسازند، ایجاد میکنیم. فراخوان دادیم و 170 الی 180 تیم در آن فراخوان شرکت کردند؛ در حال حاضر سه تا از شرکتها را کاندید کرده و قرارداد سرمایهگذاری امضا کردهایم تا در آن زیرساخت مستقر شوند.: اگر بخواهید سادهتر توضیح دهید، این پروژه در آینده چه کاربردی برای مردم خواهد داشت و ملموستر از آن بگویید؟
در روشهای عمومی گذشته، مثلاً داروی شیمیدرمانی را به همه به یک شکل تجویز میکردند؛ خب، این داروی شیمیدرمانی ممکن بود روی درصدی از بیماران جواب بدهد، اما درصد زیادی را هم جواب نمیداد و باعث میشد هم بیماریشان وخیمتر شود و هم هزار مشکل دیگر برایشان به وجود بیاید.
اما الان روشهایی در دنیا وجود دارد که قبل از اینکه پزشک بخواهد تجویزی انجام دهد، میآید و اطمینان حاصل میکند که بهترین روش درمانی برای آن فرد انتخاب شده است؛ دوم اینکه فراوردههایی ایجاد میشود که مختصِ خودِ شماست. مثلاً فرض کنید اگر یک سلول سرطانی در بدن بیمار وجود داشته باشد، سلولهای خود بیمار را میگیرند، روی آن تغییراتی میدهند و همان سلولهای ایمنی تغییریافته را دوباره به بیمار تزریق میکنند.
در نتیجه، بدن بیمار خودش با آن تمرینی (تراینینگی) که ما به وجود میآوریم، شروع میکند به نابود کردن سلولهای سرطانی.
این، آینده پزشکی در دنیاست؛ یعنی آینده، «شخصمحور» و «فردمحور» است. فرد میآید، آنالیز میشود و متناسب با آن آنالیز، اقدام درمانی برایش پیشنهاد میشود؛ نه اینکه ما یک قرص را برای همه بنویسیم.
این روش هم هزینهها را به شدت کم میکند و هم احتمال زندهمانی را بالا میبرد.
البته این فناوریها خیلیهایشان در مرحله اول هستند و اتفاقاً خیلیهایشان هم همان اول شکست میخورند؛ واقعاً روی همین سلولدرمانی و ژندرمانی بعضاً ابهاماتی وجود دارد، فناوریهای جدیدتر میآیند و این مرکز، تمرکزش روی توسعه همین فناوریهاست. توسعه فناوریهایی که پزشکی دقیق و پزشکی فردمحور را مبنا قرار میدهند؛ از انواع کیتهای مختلف و آزمایشهای ژنتیک گرفته تا محصولات مختلف این حوزه.
امیدواریم انشاءالله با حضور متخصصان کشور در این زیرساخت، هم زیرساخت ما بهرهور و درآمدزا شود و هم گرهی از مشکلات مردم باز شده و محصولات جدیدی به بازار عرضه شود.: یکی از حوزههای مهمی که همواره پیرامون آن بحث بوده، موضوع «نوآوری اجتماعی» و محرومیتزدایی است. منتقدان معتقدند گاهی مداخلات فناورانه در مناطق محروم به صورت نقطهای انجام میشود، اما با توجه به وسعت مشکلات کشور، امکان گسترش و مقیاسپذیری (Scale-up) آنها وجود ندارد و چه بسا پس از خروج نهاد حمایتگر، وضعیت به روال سابق بازگردد.
برای غلبه بر این چالش و توسعه پایدار نوآوری اجتماعی چه برنامهای دارید؟
ببینید، من ابتدا از مثالی استفاده کنم که حضرت آقا —آنچنان که شنیدهایم— در جلسات به آن اشاره کردهاند؛ شما وقتی یک استخر کوچک دارید، ایجاد موج در آن کار چندان سختی نیست و با یک تلاطم کوچک میتوانید استخر را مواج کنید؛ اما وقتی با یک «دریا» روبهرو هستید، واقعاً ایجاد موج در دریا به شدت سخت است و شاید حتی بعضاً نشدنی باشد.
ما معتقدیم وقتی از «مردمیسازی» صحبت میکنیم، ایجاد موج در دریای مردمی کار راحتی نیست؛ این کار از عهده یک یا دو سازمان خارج است و شاید نیازمند حرکتی در مقیاس یک ملت باشد. همین موج بعثت مردمی شاید نمونهای از همین موجهای بزرگ است.
در حوزه نوآوری اجتماعی نیز واقعیت موضوع همین است؛ ایجاد موجی که هم مردمی باشد و هم پایدار، کار سادهای نیست. خود شما میدانید که حوزه نوآوری اجتماعی به این سادگی پایدار نمیشود؛ سالهاست نهادهای مختلف اجتماعی حمایت میکنند و منابع میگذارند، اما گاهی آدم میبینید اتفاق ویژهای نیفتاده است.
حتی به شوخی میگویند فلان سازمان از فلان منطقه محروم خارج شود، محرومیت آن منطقه از روز اولش هم بیشتر میشود!
اما ما در این دریای مسائل کشور، رسالتی را برای خودمان تعریف کردهایم؛ رسالت ما این است که مجموعههای کوچکی را که توانمندی نشان دادهاند، ایده خوبی دارند و میتوانند اتفاق مثبتی را رقم بزنند، حمایت کنیم تا حداقل صدایشان به بقیه بازیگران و نهادهای اجتماعی برسد. این کار، با توجه به مأموریتها، امکانات و ظرفیتهای ما، یک وظیفه جدی است؛ یعنی کمک کنیم تا صدای فناوران و نوآوران حوزه نوآوری اجتماعی به گوش نهادهای اجتماعی و بقیه بازیگران ملی برسد.: برای تحقق این هدف و عملیاتی شدن ایدهها در مناطق محروم، چه ابزارها و بسترهایی را طراحی کردهاید؟
ناظر بر همین نگاه، ما کارهایی را انجام دادهایم؛ از جمله راهاندازی رویدادهایی مثل «رعنا» و سایر مجموعهها، تا بستر مناسبی فراهم شود تا هر کسی در این زمینه حرفی برای گفتن و کاری برای انجام دادن دارد، جلو بیاید. بخشی از این کار با منابع خود ما و بخشی دیگر با منابعی که توسط منابع ما «اهرم» شده و در کنارش قرار گرفته است، روی زمین مینشیند.
کمک میکنیم تا آن پلتفرم برای نخستین بار بالا بیاید، آن دستگاهی که قرار است برای منطقه محروم ساخته شود از روی کاغذ به مرحله اجرا برسد و آن منطقهای که قرار است پایلوت شود، میزبان اجرای کار شود. بنابراین مأموریت فعلی ما همین است.
برای اجرای مؤثرتر این مأموریت، علاوه بر برنامههایی مثل «رعنا» که در حوزههای مختلف فراخوان میدهند، ایده دیگری را هم دنبال میکنیم و آن «فنبازار نوآوری اجتماعی» است. با همکاری یکی از مجموعههای خوشنام اجتماعی در کشور، زیرساختی را ایجاد کردهایم که از یک طرف، ایدهها و طرحهای مختلف (چه آنهایی که خودمان شناسایی میکنیم و چه طرحهای ارسالی) در این پلتفرم و فنبازار مجازی عرضه شوند؛ و از طرف دیگر، مجموعههای مختلف اجتماعی که دغدغههای گوناگونی دارند —مثلاً یک مجموعه در حوزه آموزش کار میکند و دیگری در حوزه سلامت— بتوانند این ایدهها را رصد کرده و در معرض دید خود داشته باشند.
امیدواریم با این زیرساختی که به وجود آوردهایم، هم بتوانیم از ایدههای خوب حمایت کنیم تا خودشان را نشان دهند و هم به واسطه ابزار فنبازار نوآوری اجتماعی، گوی سبقت را در حل مسائل مردم برباییم.
ایدهها بتوانند به یک سطح بالاتر اجرایی برسند و هدف نهایی ما که استفاده پایدار از ایدههای نوآورانه برای رفع محرومیتزدایی است، محقق شود؛ ما هم داریم به سهم خودمان در این میان کار انجام میدهیم.: درباره پروژههای آب در مجموعه خودتان توضیح بدهید که چه نوآوریهایی در این حوزه انجام شده است؟
برای نمونه، اجازه بدهید به حوزه «آب» اشاره کنم؛ یکی از مجموعههای دانشبنیان در این حوزه از قبل تلاشهایی کرده و محصولاتی داشت که ما برای توسعه محصولاتش، با مدل تسهیلات آمدیم و کمک کردیم. الحمدلله آن تجربه خوب بازار آب که در منطقه خواف داشت، الان در چند نقطه دیگر کشور از جمله استان کرمان در حال تکرار است.
خلاصه این طرح آن است که کشاورز بدون اینکه محصول کشاورزیاش کم شود، اگر بهرهوری ایجاد کند، میتواند سودِ آن بهرهوری را از محل فروش «گواهی بهرهوری آب» به صنایع جبران کند. از آن سو هم صنایع که موظف به تأمین آب خود هستند، میتوانند از این محل، آب مورد نیازشان را تأمین کنند.
این سازوکار، انگیزهای برای کشاورز ایجاد میکند تا مثلا دو کیلو محصول خود را با آب کمتری تولید کند و آببری محصولات کاهش یابد.
همچنین در زمینه دیگری با همین مجموعه، طرحی را برای «پایلوت احیای چاههای کشاورزی» اجرا کردیم. همانطور که میدانید، چاههای کشاورزی سهم جدی از مصرف برق کشور را دارند؛ اما با مجموعهای از اقدامات —که بعضاً دانشبنیان و بعضاً اقدامات فنی هستند و تیمهای مختلفی درگیر آن میشوند— این چاهها قابلیت کاهش مصرف برق تا 50 درصد را دارند.
نکته مهم این است که بازگشت سرمایه در این طرحها صفر نیست، بلکه از محل «گواهی صرفهجویی»، ظرف مدت تا 3 سال سرمایه برمیگردد. ما کمک کردیم و این طرح در قزوین پایلوت شد؛ الان هم در تعامل با وزارت نیرو هستیم تا اگر خدا کمک کند، آنها هم بیایند پشت کار و این طرح را توسعه دهیم.
ببینید، چاههای کشاورزی ما عمدتاً چاههای فرسودهای هستند که سالهاست کار میکنند و آبدهی دارند. با مجموعهای از تمهیدات روی چاههای کشاورزی بهسادگی میتوان 50 درصد مصرف برق را با همان میزان دبی آبدهی کم کرد؛ اقداماتی مثل تعویض غلاف، تعویض الکتروموتور و سایر بحثهای تعمیر و نگهداری (Maintenance) که معمولاً به واسطه قرار داشتن در مناطق دورافتاده مورد بیتوجهی قرار میگیرند.
اما الان در کنار این شرکت دانشبنیانی که ما به وجود آوردیم و الگویی که بین کشاورزان ایجاد شد، مجموعههای دیگری نیز وارد شدهاند و این اتفاق کمکم دارد در کشور میافتد. آمار و ارقام متغیر است، اما بعضاً شنیده میشود که چاههای کشاورزی در زمان پیک مصرف، تا 15 درصد برق کشور را مصرف میکنند!
شما فرض کنید اگر همین کار در کل کشور انجام شود —حالا نمیگوییم 7 درصد، حتی اگر بتواند 2 یا 3 درصد از مصرف برق کشور را مدیریت کند— در مقیاس کلان کشور میتواند اتفاق بسیار بزرگی باشد. امیدواریم بتوانیم این الگو را در کشور توسعه دهیم؛ دولت هم واقعاً باید مثل خیلی از حوزههای دیگر پای کار بیاید، چرا که اقتصاد کشاورزی، یک اقتصاد رانتی و یارانهای است و ورود دولت را میطلبد تا این اتفاق انشاءالله توسعه پیدا کند.
همین چاه پایلوت در استان قزوین که با مجموعهای از اقدامات دانشبنیان، مصرف برق آن تا 50 درصد کاهش یافته است، هم اطلاعرسانی شد و هم مسئولان استان به دنبال این هستند که سازوکاری پیدا کنند تا این کار در کل «دشت قزوین» تکثیر شود.
همانطور که میدانید، امام شهید (ره) تأکید بسیار ویژهای روی احیای دشت قزوین داشتند. ایشان با توجه به ظرفیتهای قزوین، دستور و تأکید داشتند که دشت قزوین باید سهم خود را از اقتصاد ملی در حوزه کشاورزی پیدا کند و ما امیدواریم انشاءالله قدمی در راستای تحقق آن آرمان، به یاد امام شهیدمان برداریم.: در کنار این اقدامات، یکی از چالشهای همیشگی شرکتهای دانشبنیان موضوع تضامین، ضمانتنامهها و نگاه احتیاطی مدیران به محصولات داخلی در مقایسه با نمونههای خارجی است.
در این زمینه و نقش صندوقهای تخصصی چه ارزیابی دارید؟
متأسفانه ما یک مشکل کلی در کشور داریم و آن این است که اگر یک مدیر از محصول خارجی استفاده کند و در کارخانه یا کارش ایرادی به وجود بیاید، هیچکس «یقه» او را نمیگیرد! اگر بروید محصولی از چین، اروپا یا هر جای دیگری بیاورید و حالا تحریمها هم این موضوع را تشدید کرده است— و آن محصول به خط تولید شما آسیب بزند، هیچکس از شما بازخواست نمیکند.
اما کافی است یک شرکت دانشبنیان ایرانی بخواهد محصولی را ارائه دهد؛ همه میگویند: «آقا، میدانی اگر این خط از بین برود چقدر ضربه میزند؟» خب، ببخشید؛ آن محصول خارجی هم اگر خط تولید را از بین ببرد، چه کسی جوابگوست؟!
لذا این مشکل به صورت سنتی در حوزه دانشبنیان کشور وجود دارد، متأسفانه تدبیری هم برای آن اندیشیده نشده و تشویق و پشتیبانی لازم از مدیران پیشرو در این حوزه صورت نمیگیرد و بعضاً مشکلاتی به وجود میآید. همین داستان باعث شده که نیاز به تضامین و ضمانتنامههای مختلف برای انجام پروژههای دانشبنیان به صورت جدی حس شود.
شرکتها برای اینکه نشان دهند کارشان صددرصد درست است و به کارشان ایمان دارند، میگویند ما کار را ضمانت میکنیم.
البته این یک جنبه کار است؛ جنبه دیگر مربوط به مسائل مالی است. شرکتهای بزرگ، «داراییمحور» (Asset-based) هستند و بانکهای ما بر همین اساس با آنها تعامل میکنند؛ مثلاً یک پتروشیمی یا مجموعه بزرگ، دارایی زیادی دارد و بانک میگوید فردا اگر تسهیلات را هم نداد، میروم داراییاش را میگیرم.
اما شرکت دانشبنیان معمولاً دارایی فیزیکی بزرگی ندارد؛ داراییاش همان مغزها، آدمها و کاری است که انجام میدهد و بانک متأسفانه به این موضوعات اعتماد نمیکند. لذا در بخش تأمین مالی نیز بحث ضمانتنامهها بسیار جدی است.
اکوسیستم علم و فناوری کشور تلاش کرده این نیاز را از طریق صندوقهای تخصصی —چه صندوقهای پژوهش و فناوری و چه صندوقهای تضمینی که اخیراً وزارت اقتصاد راه انداخته است— حل کند. منطق این موضوع این است که صندوقها به واسطه تخصصی که در حوزههای مختلف دارند، از بیزینس شرکتها مطلعاند و معتقدند که میتوانند ارزیابی کنند که این شرکت درباره کاری که میخواهد انجام دهد، چقدر این کار شدنی است یا خیر.
منطق مدیریت ریسک در ضمانتنامههایی که صندوقها میدهند، بر پایه «شناخت دقیق فنی» از کسبوکاری است که آن شرکت از آن صحبت میکند.
خب، این منطق در بانکها وجود ندارد؛ یعنی بانکها کار ندارند که شما دارید جوراب تولید میکنید یا مثلاً موتور جت میسازید! طرف میگوید آقا صورت مالیاش را به من نشان بده؛ چقدر فروش، چقدر درآمد، چقدر سود و… و بر اساس آن، یک حد اعتباری به شما میدهد.
اما صندوقها این ظرفیت را دارند که به درون کسبوکار شرکت ورود کنند و با آن شناخت عمیق، ضمانتهای لازم را بدهند. قاعدتاً در ازای ضمانتی که میدهند، بخشی از منافع اقتصادی را نیز —حالا از طریق کارمزد و شروط دیگر— شریک میشوند.
ما چون در صندوقهای متعددی در کشور سهامدار بودیم و در جریان فعالیتشان قرار داشتیم، به خوبی با این بیزینس و فرآیند کاری در حوزه ضمانت دانشبنیانها آشنا هستیم. به همین واسطه نیز نخستین صندوق ضمانت را به نام «صندوق تضمین پیشرفت» با سرمایهای بیش از 200 میلیارد تومان راهاندازی کردیم؛ این کار با همکاری چند بازیگر اکوسیستمی انجام شد و امیدواریم بتوانیم از این صندوق تخصصی برای ضمانت کسبوکارهای دانشبنیانی که شناخت خوبی هم از آنها داریم، استفاده کنیم و کمک کنیم تا این موانع رفع شود.