
اکبر صحرایی در گفتوگویی از تجربه خود از آشنا شدن با آرمان فلسطین و بایدها و نبایدهای ادبیات مقاومت گفت.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، واقعه هفت اکتبر 2023 و فجایع اسرائیل در نوار غزه، فقط صحنه معادلات نظامی و سیاسی خاورمیانه را دگرگون نکرد، بلکه موجی کمسابقه از توجه به مسئله فلسطین در سطح جهان پدید آورد. در حالی که رسانهها اخبار بمباران و تعداد شهدای جنایت اسرائیل در غزه را مخابره میکردند، افکار عمومی تلاش داشت چرایی این جنایت را در تاریخ، هنر و ادبیات فلسطین جستوجو کند.
اینبار دیگر فلسطین فقط به یک تیتر خبری یا آمار کشتهشدگان تقلیل نیافته بود، بلکه برای اولینبار فلسطین با همه آدمهایی که در آن زیسته و تاریخ و فرهنگی که در آن جریان داشته و دارد، موضوعیت پیدا کرد. برای اولینبار پس از نکبت 1948 بود که جهان در یک همصدایی به موضوع فلسطین به عنوان یک موضوع انسانی مینگریست.
نکته حائز اهمیت که منجر به پررنگتر شدن و استمرار این نگاه شد، حضور هزاران نویسنده، شاعر و هنرمند در سراسر جهان در پویشهای مختلفی بود که با هدف حمایت از مردم فلسطین به راه افتاده بود. ادبیات و هنر هم در آنمقطع، نه ابزاری تفننی، بلکه سلاحی علیه سانسور و تلاشی جهانی برای بازیابی روایتهای مسکوتمانده از حق زیست و هویت مردم فلسطین شدند.
در ایران با وجود آنکه پرداختن به موضوع فلسطین در آثار منظوم و منثور سابقه چند دههای دارد، اما کمتر اثری مجال یافته در مجامع ادبی جهانی مطرح شود. اکبر صحرایی، نویسنده نامآشنای ادبیات دفاع مقدس، در گفتوگویی یکی از دلایل این امر را نگاه سنتی به فلسطین و عدم ترجمه آثار میداند.
او برگزاری جوایزی مانند جایزه ادبی فلسطین را موجب همگرایی ادبای جهان اسلام دانست. این گفتوگو را میتوانید در ادامه بخوانید:
*فلسطین چگونه وارد جهان ذهنی و ادبی شما شد؟ آیا مواجهه با رویدادهای تاریخی، تجربههای انسانی یا آشنایی با روایتهای مردم فلسطین در این مسیر تأثیرگذار بود؟
بنده پیش از انقلاب، در دوران کودکی و نوجوانی، بهشدت به فوتبال علاقهمند بودم؛ بهطوریکه بهصورت حرفهای وارد این حوزه شدم و تا دوران نوجوانی توانستم به تیم منتخب نوجوانان استان فارس راه پیدا کنم. ما در مسابقات کشوری شرکت میکردیم.
این علاقه شدید بنده به فوتبال باعث شد به بازیهای آسیایی پیش از انقلاب، بهویژه مسابقۀ فوتبال در استادیوم آزادی، توجه کنم.
تیم فوتبال ایران در مسابقۀ فینال با اسرائیل، که در آن زمان رژیم شاه آن را به رسمیت میشناخت، روبهرو شد. ایران پیروز شد و اسرائیل را شکست داد.
همین پیروزی، از این جهت که توانسته بودیم اسرائیل را شکست دهیم، حس خاصی در ذهن من شکل داد. شاید نخستین آشنایی من با این مسئله در دوران نوجوانی از همینجا آغاز شد.
این ماجرا تا وقوع انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد، هرچند شاید دورۀ چندان طولانیای نبود. در آن یک سال و اندی و در اوج انقلاب اسلامی، واژههای اسرائیل و فلسطین و موضوع غصب سرزمین مقدس بیتالمقدس در واژهنامۀ انقلاب اسلامی ایران، بهویژه در کلام رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی (ره)، جایگاه پیدا کردند.
بیتردید، در تمام سخنرانیهای ایشان از اسرائیل و همکاری رژیم شاهنشاهی با اسرائیل سخن گفته میشد؛ موضوعی که ذهن هر جوان و نوجوان انقلابی آن زمان را تحت تأثیر قرار میداد. این مقوله، دومین جرقهای بود که بهطور کامل در ذهن من شکل گرفت.
ما نیز انقلابی بودیم و در نهایت، انقلاب اسلامی پیروز شد.
سومین گام در شکلگیری ذهن بنده، بهویژه در حوزۀ ادبیات، زمانی برداشته شد که جنگ هشتسالۀ ایران و عراق، در پی تجاوز صدام به ایران، آغاز شد. ما داوطلبانه به جبهه اعزام شدیم و با توجه به یکی از شعارهای معروف دفاع مقدس در آن مقطع، یعنی «راه قدس از کربلا میگذرد»، فضای فکری به این شکل بود که انشاءالله پس از آزادی سرزمینهای ایران و عراق و صدور انقلاب اسلامی، میتوانیم از آنجا به فلسطین و اسرائیل برسیم، اسرائیل را نیز نابود کنیم و بیتالمقدس را آزاد سازیم.
بنده در اواخر جنگ دست به قلم شدم و نوشتن دربارۀ دفاع مقدس را آغاز کردم. در نوشتههایم به مسائل فلسطین، لبنان، بیتالمقدس و اسرائیل نیز پرداخته میشد.
تمام این واژهها تقریباً بهصورت یک ایدئولوژی در ذهن من شکل گرفتند و ساختار فکری بنده را، همچون بسیاری از جوانان آن روزگار، شکل دادند. این مسئله آغاز آشنایی بنده با کشور فلسطین و با واژۀ اسرائیل بود؛ واژهای که فلسطین در برابر آن قرار داشت.
به بیان دیگر، هر جا نام اسرائیل مطرح میشد، فلسطین و بهویژه غصب بیتالمقدس نیز در مقابل آن قرار میگرفت.
*وقتی نویسنده میخواهد درباره فلسطین و مردمی بنویسد که تجربۀ زیستۀ آنها با تجربۀ خودش متفاوت است، چگونه میتواند میان مستندات تاریخی، تخیل ادبی و واقعیت انسانی تعادل برقرار کند؟
به قول مارکز، در مصاحبهای دربارۀ رمان «صد سال تنهایی»، وقتی از او پرسیدند که فضای تخیلی این رمان و تخیلات عجیبوغریب آن چگونه شکل گرفته است، پاسخ داد: «اینها وقایع، داستانها یا قصههایی هستند که مادربزرگم در کودکی برایم تعریف کرده است.» بنده به این سخن استناد میکنم و عرض میکنم که شخصاً میان واقعیت و تخیل مرزی قائل نیستم؛ چراکه این دو را دارای پیوندی گسستناپذیر میدانم.
غیرممکن است نویسندهای تخیلی را در ذهن خود بازسازی کند و آن را روی کاغذ بیاورد، اما آن تخیل هیچ تأثیری از واقعیت نپذیرفته باشد. بنابراین، وقایع تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فلسطین قطعاً بر تخیل هر نویسندهای تأثیر میگذارند و زیربنای آن را شکل میدهند.
به این معنا که شما و بنده، بهعنوان نویسنده، بر اساس واقعیتهایی که از موضوعی در ذهنمان شکل گرفتهاند، دست به تخیل میزنیم؛ خواه این شکلگیری بر پایۀ برداشتی مثبت باشد و خواه منفی. تفاوتی نمیکند؛ تخیل بنده نیز خود را به همان سمت میکشاند و به تولید محتوا میپردازد.
وقتی نویسندهای بهصورت جدی، پژوهشمحور و مبتنی بر تحقیق، بر موضوع تاریخی، فرهنگی و اجتماعی فلسطین تمرکز میکند و اطلاعات به دست میآورد، تخیل او نیز قطعاً در همان مسیری حرکت میکند که میتواند به تکمیل فضای تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن موضوع کمک کند. این فرایند همچنین در برقراری تعادل و شکلگیری ساختار تولید یا تألیف یک رمان یا داستان بر اساس آن موضوع مؤثر است.
بنده میان تخیل و تجربۀ وقایع و روایتهای تاریخی، مرز، اختلاف یا جداییای نمیبینم. قطعاً این دو در ذهن نویسنده، بر اساس پایههای آموزشی او و شناختی که از موضوع خاص دارد، شکل میگیرند و تخیلش نیز بر همان اساس جهت پیدا میکند.
*ادبیات فلسطین با مفاهیمی چون مقاومت، اشغال و رنج انسانی گره خورده است. به نظر شما، چگونه میتوان این مفاهیم را در قالب داستانی قدرتمند و شخصیتهایی باورپذیر بازآفرینی کرد، بهگونهای که اثر به شعار محدود نشود و از نظر ادبی نیز ماندگار باشد؟
نگاه انسانها، بهویژه نگاه یک نویسنده به موضوعی که دربارۀ آن رمان، داستان یا اثر هنری خلق میکند، میتواند در حوزههای دیگر هنر نیز نمود پیدا کند. تأثیرگذاری این نگاه بر اساس تحقیق و پژوهش و میزان تأثیر آن موضوع بر نویسنده شکل میگیرد.
برای مثال، موضوع بیتالمقدس یا اسرائیل ممکن است چنان بر نویسندهای تأثیر بگذارد که او را به سمت کفر یا باطل سوق دهد؛ در مقابل، همان پژوهش درست، کامل، خوب و دقیق میتواند نویسنده را به سمتی هدایت کند که ظلم و جفای بیش از 70 سالۀ واردشده بر فلسطین را در قالب رمان و داستان، به شکلی زیبا و خواندنی به تصویر بکشد. پس ریشۀ تولید یک رمان یا داستان، بر اساس پژوهش، تحقیق و تجربۀ زیستی نویسنده شکل میگیرد.
اگر شما خروجی یک اثر را میبینید، این خروجی نتیجۀ بذرهایی است که نویسنده در جریان تحقیق و پژوهش کاشته و حاصل زحماتی است که در این مسیر متحمل شده است. وقتی نویسنده تاریخ 70 ساله وقایع فلسطین و ظلم و بیعدالتیهایی را که اسرائیل مرتکب شده است، بهدقت مطالعه میکند، جنایتها را مورد بررسی قرار میدهد و در کنار آن، جنگهای یکی دو سال اخیر غزه را نیز موشکافی میکند و ظلم و جنایتهای رژیم جنایتکار اسرائیل علیه صد هزار شهید و زخمی را مورد بررسی و تحقیق قرار میدهد، قطعاً حاصل این پژوهش کامل میتواند رمانی تأثیرگذار باشد که بر اساس واقعیت شکل گرفته است، هرچند ممکن است داستانی باشد.
البته این مسئله شرط دیگری نیز دارد. در تولید یک اثر هنری ماندگار، دو موضوع دخیلاند که مکمل یکدیگرند؛ این دو، دو بال یک اثر خوب هستند: نخست، محتوا؛ دوم، فرم و قالب فنی اثر.
وقتی میخواهید داستان یا رمان خوبی دربارۀ فلسطین بنویسید، لازم است محتوای شما خوب، کافی و پژوهشمحور باشد و تحقیقاتتان نیز دقیق و جزئینگرانه انجام شوند. در کنار محتوا، مصالحی که به کار میروند، یعنی فرم و مسائل فنی و عناصر داستانی، نیز باید از قدرت کافی برخوردار باشند.
به بیان دیگر، نویسنده باید بتواند با تکیه بر توانایی نوشتاری خود و عناصر داستانی یا ابزارهایی که در اختیار دارد، محتوا را در قالب یک رمان یا داستان از نظر فنی قدرتمند ارائه کند.
این مسئله در همۀ حوزههای هنری نیز صدق میکند. بنابراین، تولید رمان و داستان دربارۀ فلسطین و اسرائیل مستلزم برخورداری از پژوهش و تحقیق و ابزارهای مناسب است.
عناصر داستانی و فرم اثر، در قالب فکر نویسنده، ایده و طرح را شکل میدهند و مصالح را به کار میگیرند تا در نهایت، رمان یا داستانی ماندگار تولید شود. برای مثال، وقتی میخواهید ساختمانی سهاتاقه و سهخوابه با امکانات زیبا بسازید، نخست به مصالح خوب، دقیق و محکم نیاز دارید؛ مصالحی که در حوزۀ رمان و داستان، معادل تحقیق، پژوهش، مصاحبه و روایتها هستند.
دوم، به مهندسی نیاز دارید که طرح، ایده و نقشۀ آن ساختمان زیبا را ارائه کند. سپس مهندس باید با کمک بنا، که در حوزۀ رمان و داستان بخشی از کار فنی را بر عهده دارد، این مصالح را به ساختمانی مستحکم و زیبا تبدیل کند.
دقیقاً رمان و داستان نیز همینگونهاند. برخورداری از محتوایی دقیق و کامل بسیار مهم است؛ در عین حال، باید بتوان از نظر فنی، این محتوا را در قالبی داستانی یا رمانی زیبا و تأثیرگذار ارائه کرد.
*اتفاقات سالهای اخیر در غزه، حجم گستردهای از ویرانی، فقدان و تجربههای انسانی دشوار را پیش روی نویسندگان قرار داده است. آیا قالبهای شناختهشدۀ داستان جنگ برای روایت این واقعیتها کافیاند یا نویسندگان باید به سراغ ساختارها و شیوههای تازهای بروند؟
اگر منظور این است که عناصر داستانی یا چارچوبهای تثبیتشدۀ رمان و داستان، یعنی همان چیزی را که عناصر داستانی مینامیم، تغییر دهیم، باید گفت که ادبیات داستانی نوین را غرب آغاز کرده است؛ هرچند در متون قدیمی اسلامی و ملی ما نیز از گذشته قصه، داستان و روایت وجود داشته است. اگر منظور، ابزارهای فنی و شیوههای کار باشد، باید گفت که اکنون همۀ نویسندگان در این عرصه قلم میزنند.
اینکه بخواهیم ابزار تازهای اختراع کنیم و آن را بهعنوان فرم جدید روایت داستانی ارائه دهیم، نه در حال حاضر فرصت مناسبی دارد و نه لزوماً امکان تحقق آن فراهم است. حتی ممکن است چنین اقدامی از نظر اصولی نیز درست نباشد و در این مسیر، وقت و زمان خود را از دست بدهیم.
بااینحال، ساختار داستاننویسی نوین که در دورۀ رنسانس ادبی غرب شکل گرفته و ما با آن آشنا هستیم، همچنان کارایی دارد و میتواند به ما کمک کند. ضعف ما در دستورالعملهای عناصر داستانی نیست؛ ضعف ما در چگونگی استفاده و بهکارگیری آنهاست.
بنابراین، اگر بخواهیم مصالح یا ابزارهای تولید اثر را تغییر دهیم، این تغییر به زمان بسیار زیاد و تعمق فراوان نیاز دارد و فرصت را از ما میگیرد. ما باید از همان ابزارهایی که اکنون در اختیار داریم، استفاده کنیم.
اما اگر بخواهیم شیوۀ روایت، فرم یا نگاهمان به فلسطین را بهگونهای تنظیم کنیم که برای جهان جذاب و خواستنی باشد، بنده نیز موافقم که باید بتوانیم از کارهای کلیشهای و قدیمیای که تاکنون در داستان و رمان انجام شدهاند، فاصله بگیریم و شیوههای نوینی برای روایت رمان و داستان شکل دهیم.
نگاه ما به روایت فلسطین، بهویژه غزه و بیتالمقدس که اصل ماجرا هستند، باید از نگاه سنتی در حوزۀ نوشتار فراتر برود. لازم است نگاه تازهای داشته باشیم و آن را با نوع نگاه و شیوههایی تطبیق دهیم که میتوانند جوانان ما را جذب کنند.
همین اتفاقات بر آمریکا و اروپا تأثیر میگذارند؛ بهطوریکه میزان طرفداری از اسرائیل، برای مثال در آمریکا، از 70 درصد به کمتر از 50 درصد میرسد یا در اروپا، حمایت از فلسطین به بیش از 70 درصد افزایش مییابد و اسرائیل، به تعبیر خودشان، در انزوای سیاسی و اجتماعی قرار میگیرد.
این تغییرات بهدلیل شیوۀ روایت تاریخ و بازتاب وقایع رخ دادهاند. ما نیز میتوانیم همین کار را در رمان و داستان فلسطین و اسرائیل انجام دهیم.
به نظر من، مشکل اساسی ما در حال حاضر نه نوشتن است و نه نویسنده؛ مشکل بیشتر به مراکز تأثیرگذار فرهنگی مربوط میشود. این مراکز باید بتوانند روالی مشخص، برنامهریزی منسجم و نقشۀ راهی برای تولید رمان و داستان تدوین کنند.
این فرایند میتواند از مدارس و دانشگاهها آغاز شود تا نویسندگان باتجربۀ ما بتوانند در این مسیر با سهولت بیشتری قلم بزنند و رمان و داستان تولید کنند. بنده معتقدم با همین شیوهها و ساختارهایی که وجود دارند، میتوان رمان و داستان دربارۀ فلسطین نوشت.
نکتۀ مهم این است که به نظر من، مشکل کنونی ما این است که در این حوزه متولی ادبیات نداریم. اگرچه مراکز مختلفی در این زمینه فعالیت میکنند، هیچکدام از آنها تأثیرگذار، زیربنایی و هماهنگ نیستند.
*نویسندگانی مانند غسان کنفانی، محمود درویش و فدوی طوقان چه تأثیری بر ادبیات فلسطین و نسلهای بعدی نویسندگان و شاعران گذاشتهاند؟ آثار آنها امروز چه چیزی برای آموختن دارند؟
قطعاً نویسندگان و آثار ماندگارشان تأثیری بلندمدت دارند. نویسندگانی همچون غسان کنفانی، محمود درویش و فدوی طوقان و دیگران، در حوزۀ داستان و شعر، در دورۀ خود تأثیرشان را گذاشتند و در آینده نیز این تأثیر را حفظ خواهند کرد.
ادبیات، آثار پیشین را به چیزهایی کهنه و بیاستفاده تبدیل نمیکند. داستانها در حوزههای دیگر، از جمله ادبیات جهان، نیز به همین صورتاند.
ما داستانها و رمانهایی از قرن هفدهم داریم که در زمان خود حتی رمان به معنای امروزی نبودند، اما امروزه همچنان قابل استناد و استفادهاند. بنابراین، نقش نویسندگانی که دربارۀ فلسطین و اسرائیل نوشتهاند، قطعاً ماندگار و آثارشان قابل استفاده است.
کسی که میخواهد دربارۀ فلسطین بنویسد، لازم است این آثار پیشین را مطالعه کند تا بر اساس تجربۀ نویسندگان گذشته، اثری جدید خلق کند. این همان بحث آموختن از تاریخ داستان و ادبیات فلسطین است.
در ادبیات داستانی عمومی و در حوزۀ ادبیات جهان نیز نویسندگانی مانند تولستوی، همینگوی و چخوف و دیگران را داریم.
پس از آن، به نویسندگان تازهقلم در حوزۀ ادبیات داستانی فلسطین میرسیم؛ نویسندگانی که این آثار و تجربهها برایشان سرمایهای ارزشمند به شمار میروند. اما در حال حاضر، با توجه به اینکه مخاطبان ما و شرایط تولید کتاب در قرن بیستویکم تغییر کردهاند و با نسلی روبهرو هستیم که شیوۀ خواندن و دریافت آثار در آن متفاوت است، نویسندگان تازهقلم ما باید با بهرهگیری از تجربۀ نویسندگان باتجربه، قدیمی و تأثیرگذار پیشین در حوزۀ ادبیات فلسطین، آثاری تولید کنند که برای نسل جوان و مخاطبان جدید قابل درک باشند.
*چه ویژگیهایی باعث میشود روایتی برخاسته از یک موقعیت جغرافیایی خاص، به تجربهای انسانی و قابلدرک برای مخاطبان دیگر فرهنگها تبدیل شود؟
نکتۀ مشترک میان همۀ انسانها، دو واژۀ مرگ و زندگی است. وقتی داستان، رمان، اتفاق یا روایتی را نقل میکنیم، قطعاً موضوع آن مرگ یا زندگی است و از این دو خارج نیست.
در وقایع تلخ اشغال فلسطین و اتفاقات ناگوار، بهویژه در جنگ اخیر غزه، مسئلۀ مرگ و زندگی مطرح است. بنابراین، وجه اشتراک انسانها در فرهنگهای مختلف، مرگ و زندگی است؛ وجهی که میتواند کمک کند تا داستان و قصۀ انسانی را در هر گوشۀ جغرافیایی جهان خلق کنیم و از این طریق، با همۀ انسانهای کرۀ خاکی و شرایط زندگی آنها ارتباط برقرار کنیم.
من فکر میکنم این پیوند بهخودیخود ایجاد شده است و شما نمیتوانید داستانی پیدا کنید که موضوع آن مرگ یا زندگی نباشد. نکتۀ مهم این است که نویسنده چگونه اثرش را خلق کند تا ماندگار شود.
اگر نویسندهای حرفهای بتواند از نظر محتوا و فرم، موضوع فلسطین و غزه را در قالب داستان یا رمانی خوب بنویسد، قطعاً آن داستان و روایت برای هر انسانی، در هر نقطۀ جغرافیایی و فرهنگی جهان، قابل خواندن خواهد بود.
*ترجمه، چه نقشی در شناساندن ادبیات فلسطین به مخاطبان دیگر کشورها دارد و چگونه میتوان هویت فرهنگی آثار را در این فرایند حفظ کرد؟
ترجمه قطعاً عامل اصلیای است که میتواند داستان را از یک مقطع تاریخی یا مکان جغرافیایی به مکانها و فرهنگهای دیگر پیوند بزند. ترجمه، ضرورت و وسیله اولیه انتقال فرهنگ یک ملت به ملتی دیگر است؛ بنابراین، نقش آن انکارناپذیر است.
شاید یکی از ضعفهای ما، بهویژه در حوزه ادبیات داستانی و رمان ایران عزیزمان، همین مسئله ترجمه باشد؛ ضعفی که باعث شده است نتوانیم داستانها و رمانهای مربوط به انقلاب اسلامی خود را به جهان عرضه کنیم. قطعاً در موضوع مهم فلسطین، ترجمه آثار میتواند نقشی کلیدی و اساسی در رساندن فریاد درد و رنج مردم فلسطین و افشاگری درباره ظلمی که بر آنان روا داشته میشود، ایفا کند.
متأسفانه ادبیات کشورهای در حال توسعه، از جمله ایران، جز در موارد و حوزههای خاص، بهندرت بهدرستی ترجمه شده است. وقتی نتوانید یک رمان یا داستان ماندگار را ترجمه کنید، انگار آن اثر اصلاً نوشته نشده است؛ زیرا صدای آن به گوش مخاطبان و نخواهد رسید.
*رویدادها و جوایز ادبی مرتبط با فلسطین، همچون جایزه جهانی ادبیات فلسطین، چه نقشی در معرفی آثار، حمایت از نویسندگان و گسترش ارتباط میان جامعههای ادبی جهان دارند؟
در رابطه با اهمیت نقش جشنوارههای جهانی، بهویژه جشنوارههای مرتبط با فلسطین، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد؛ اما متأسفانه تجربهای که در پنجاه سال گذشته، با برگزاری جشنوارههای متعدد در حوزههای مختلف و اخیراً در حوزه فلسطین، به دست آمده، نشان میدهد که این مسئله بهمرور زمان کمرنگ شده است. این جشنوارهها نتوانستهاند اهداف بلندمدتی را برای تولید و حمایت از کتابهای ماندگار و نویسندگانی که در این مسیر قدم برمیدارند، محقق کنند.
قطعاً یکی از نقشهای اساسی جشنوارهها میتواند معرفی چهرههای حرفهای و نویسندگان نوقلم و تأثیرگذاری باشد که توانایی دارند این حوادث، بهویژه مسائل مربوط به فلسطین، را از طریق رمان و داستان به مخاطبان منتقل کنند. استمرار جشنوارهها و هدفگذاری آنها بسیار حائز اهمیت است.
اغلب جشنوارهها به این شکل پیش میروند که با برگزاری مراسم اختتامیه، فعالیتشان متوقف میشود و تا یک ماه پیش از دوره بعدی، خبری از آنها نیست؛ سپس دوباره فعالیتها آغاز میشود و همین روند تکرار میشود. به نظر بنده، بخش اصلی برنامههای جشنواره باید در طول سال اجرا شود؛ یعنی دقیقاً در زمانی که جشنواره برگزار نمیشود.
ما باید مراسم جشنواره را به خروجی فعالیتهایی اختصاص دهیم که در طول سال انجام شدهاند. برای مثال، در دوره اول و دوم جایزه جهانی ادبیات فلسطین در ایران، باید کتابهای منتخب را گردآوری کنیم و از نویسندگان دعوت کنیم تا هماهنگیهای لازم صورت بگیرد و از ظرفیت و توان نویسندگی آنها استفاده شود.
باید کتابها و نویسندگان را معرفی و از آنها حمایت کنیم تا دیگران نیز برای ورود به این عرصه تشویق شوند.
در نهایت، باید فعالیتهای آموزشی و تجربی شکل بگیرند تا این جریان گسترش پیدا کند. اما متأسفانه نهتنها این جشنواره بینالمللی فلسطین، بلکه همه جشنوارههایی که در کشور ما، ایران، برگزار شدهاند، در طول سال ــ یعنی زمانی که باید فعال باشند و برنامهریزی کنند و موضوعاتی همچون نقد و بررسی، فروش آثار و ایدههای دیگر را مورد توجه قرار دهند ــ تعطیل میشوند یا تنها بر مواردی بسیار جزئی تأکید میکنند؛ سپس فعالیتها دوباره تا دوره بعد متوقف میشود.
در چنین شرایطی میبینیم که کتابهای برگزیده جشنوارهها بهدرستی به جامعه معرفی نمیشوند و هیچ جایگاه یا امتیاز ویژهای نسبت به کتابهای دیگر پیدا نمیکنند. به همین دلیل است که شاهد رکود جشنوارهها هستیم.
انشاءالله جشنواره فلسطین گرفتار این مسئله نشود و بتواند خود را در سطح جهانی معرفی کند.
*با توجه به تجربه برگزرای ادوار گذشته جایزه فلسطین در بیروت و عراق، به نظر شما تغییر جغرافیاییِ محل برگزاری جایزه جهانی ادبیات فلسطین چه فرصتهای جدیدی را برای گسترش پیوندهای ادبی و فرهنگی پیرامون فلسطین فراهم میکند؟
جابهجایی محل برگزاری مراسم اختتامیه این جایزه میان کشورهای مختلف ویژگی مثبتی است؛ اتفاقی که میتوان آن را به فال نیک گرفت و از ظرفیتهای آن بهشکلی بهینهتر استفاده کرد. جشنوارههای دیگری که بنده در ایران بهعنوان داور یا ناظر در آنها حضور داشتهام، چنین ویژگیای نداشتهاند.
من خودم تجربه حضور در این جشنواره را نداشتهام که بخواهم نظر قطعیام را درباره آن اعلام کنم، اما فکر میکنم این اقدام بسیار خوبی است.
ارتباط میان نویسندگان مسلمان و غیرمسلمان در کشورهای مختلف، همراه با جابهجایی محل برگزاری جشنواره در کشورهای گوناگون، میتواند تأثیر بسزایی داشته باشد. نویسندگان و ناشران کشورهای مختلف نیز با یکدیگر آشنا میشوند و تعامل بسیار خوبی شکل میگیرد؛ اتفاقی که در جشنوارههای دیگر کشور ما رخ نمیدهد.
از نظر بنده، جایزه جهانی ادبیات فلسطین اتفاق بسیار خوبی است؛ اما شرط تداوم این موفقیت آن است که بتوانیم پیوندها و ارتباطات ایجادشده را در طول سال میان نویسندگان، مخاطبان، ناشران و مسئولان حفظ کنیم و برای هدایت و ترویج ادبیات داستانی فلسطین کوشا باشیم.
حماس اقدامات اشغالگران و شهرکنشینان علیه دو مسجد مقدس فلسطین را تشدید خطرناک جنگ دینی و یهودیسازی دانست.
جهاد اسلامی فلسطین درباره تشدید بحران آوارگان غزه در پی بارندگیها و نبود سرپناه و امکانات اساسی هشدار داد.
بارندگی شدید و وزش بادهای سهمگین موجب آبگرفتگی شمار زیادی از چادرهای آوارگان و کنده شدن و به پرواز درآمدن هزاران چادر دیگر در شهر غزه شده و جان هزاران آواره در معرض خطر قرار گرفته است.
سخنگوی جنبش حماس غرق شدن چادرهای آوارگان در نوار غزه را لکه ننگی بر پیشانی جامعه جهانی دانست.
تروریسم شهرکنشینان اسرائیلی که هدف آن کوچ اجباری فلسطینیان از سرزمینشان است، روز به روز گستاخانهتر میشود.
حماس تاکید کرد که آمریکا و شورای صلح موظف به تحت فشار قرار دادن اشغالگران برای عمل به آتشبس غزه هستند.
خاکستر و نمک، نازا، صدای هند رجب، انیمیشن «GAUZE» و... صدای هنرمندان جهان است که به دادخواهی غزه برخاستهاند.
حمایت از مردم فلسطین و غزه، پاسداشت کرامت انسانی است و نمیتوان در برابر رنج انسانهای بیگناه سکوت کرد.
موضع ضداسرائیلی نوید محمدزاده هنوز در یادهاست؛ اما گفتوگوی تازهاش با اینترنشنال در توکیو خبرساز شد.
جلوگیری از حضور احزاب عربی در ائتلافها نظام آپارتاید رژیم اسرائیل را برملا کرد.
فیلم با یادوخاطره یهودیانی که در دنیای قصهها قربانی شدند و در واقعیت در فلسطین رحل اقامت افکندند تمام میشود.
جنبش حماس درباره تشدید اقدامات جنایتکارانه رژیم صهیونیستی علیه اسیران دربند خود هشدار داد.
سخنرانی پادشاه اردن در پارلمان این کشور در مورد خطر اسرائیل در منطقه در رسانههای اسرائیلی بازتاب داشت.
محمد هلسه، کارشناس فلسطینی در مصاحبه با به بررسی سناریوهای انتخابات رژیم صهیونیستی میپردازد.
جنبش حماس در صد و نهمین سالگرد اعلامیه بالفور تأکید کرد ملت فلسطین به حقوق و سرزمین خود پایبند است.
حماس درباره طرح اخراج 7 هزار کارمند آنروا با هدف انحلال این آژانس طبق خواسته آمریکا و اسرائیل هشدار داد.
جنبش حماس حملات رژیم صهیونیستی به پلیس در مواصی خانیونس و بمباران غزه را جنایت جنگی عمدی خواند.
سازمان ملل و نهادهای فلسطینی درباره زمستان سخت و فاجعهبار آوارگان غزه در چادرهای فرسوده هشدار دادند.