شکوه شهادت؛ سروده دلنشین شاعر لبنانی در سوگ رهبر انقلاب

تازه‌ترین اثر زهر ا رضوان رضا، شاعر لبنانی، در رثای رهبر شهید انقلاب، تجلی ای از ارادت و همدلی امت اسلامی با آرمان‌های انقلاب است.

پس از معراج سرخ‌گون رهبر شهید ایران، عطر دل‌انگیز ایثار و مقاومت در فضای اندیشه شاعران فارسی‌زبان و عرب‌زبان پیچید و سیلاب اشعار، سودی گران‌بها بر پیکر تاریخ نگاشت. همگام با آیین وداع باشکوه و تجلیل از مقام شامخ رهبر شهید، «زهرا رضوان رضا»ی شاعر لبنانی، با خلق اثری ماندگار، ارادت قلبی خویش را به پیشگاه رهبر انقلاب تقدیم نمود.

این اثر سترگ، از زبان شهادت چنین ناله سر می‌دهد: «شهادت نزد تو آمد، عذرخواه… در رسیدن به تو بسیار درنگ کردم، پس مرا ببخش؛ این‌گونه گفت، در حالی که بر آستانِ درگاهت می‌گریست. چه بسیار دفعاتی که از کنار مرگ گذشتی و او جرئت نکرد دستش را به سویت دراز کند؛ و چه بسیار دفعاتی که شمشیرها به فاصله‌ی یک نفس ایستادند و سپس ناکام بازگشتند.»

شاعر ادامه می‌دهد: «تمامِ عمرت را چنان زیستی که گویی در قلبت، جایگاهی برای مهمانی غایب مهیا می‌کردی؛ آن را با زخم‌ها مرمت می‌ساختی، با صبر وسعت می‌بخشیدی و با یقین روشن می‌نمودی تا آنگاه که سالیان بر شانه‌هایت سنگینی کردند و تاریخ گام‌هایت را گران‌بار ساخت، سرانجام نزد تو آمد.. نزد تو آمد، آن‌گونه که وعده پس از عمری انتظار محقق می‌شود، و آن‌گونه که مشتاق به خانه نخستین خویش بازمی‌گردد. پس این پایانِ عمرت نبود، بلکه آخرین قطعه‌ای بود که کمالش را کامل کرد.»

زهرا رضوان رضا در وصف عظمت روح رهبر شهید می‌سراید: «به سوی خدا رفتی در حالی که پیشانی‌ات در برابر غیر او خم نگشت و روحت حتی به اندازه چشم بر هم زدنی به او شرک نورزید؛ گویی در این فرجام، پژواکی است دور از گام‌های «وصی»، آن دم که شهیدگونه به سوی پروردگارش شتافت.»

تَتْكَ الشَّهَادَةُ مُعْتَذِرَةً… تَأَخَّرْتُ عَنْكَ طَوِیلًا، فَاعْذُرِنِی، هَكَذَا قَالَتِ وَهِیَ تَبْكِی عَلَى بَابِكَ. فَكَمْ مَرَّةً مَرَرْتَ بِالمَوْتِ وَلَمْ یَجْرُؤْ أَنْ یَمُدَّ یَدَهُ إِلَیْكَ، وَكَمْ مَرَّةً وَقَفَتِ السُّیُوفُ عَلَى مَسَافَةِ نَفَسٍ ثُمَّ رَجَعَتْ خَائِبَةً. عِشْتَ عُمُرَكَ كُلَّهُ وَكَأَنَّكَ تُهَیِّئُ مَكَانًا فِی قَلْبِكَ لِضَیْفٍ غَائِبٍ، تُرَمِّمُهُ بِالجِرَاحِ، وَتُوَسِّعُهُ بِالصَّبْرِ، وَتُنِیرُهُ بِالیَقِینِ. حَتَّى إِذَا انْحَنَتِ السِّنُونَ عَلَى كَتِفَیْكَ، وَأَثْقَلَ التَّارِیخُ خُطَوَاتِكَ، جَاءَتْكَ أَخِیرًا… جَاءَتْكَ كَمَا یَجِیءُ الوَعْدُ بَعْدَ عُمْرٍ مِنَ الانْتِظَارِ، وَكَمَا یَعُودُ المُشْتَاقُ إِلَى بَیْتِهِ الأَوَّلِ. فَمَا كَانَتْ خَاتِمَةُ عُمْرِكَ، بَلْ كَانَتْ آخِرَ شَیْءٍ نَقَصَ مِنْ كَمَالِهِ. مَضَیْتَ إِلَى اللهِ وَمَا انْحَنَى لِغَیْرِهِ جَبِینٌ، وَمَا أَشْرَكَتْ بِهِ رُوحُكَ طَرْفَةَ عَیْنٍ، فَكَأَنَّ فِی الخَاتِمَةِ صَدًى بَعِیدًا لِخُطَى الوَصِیِّ یَوْمَ أَقْبَلَ عَلَى رَبِّهِ شَهِیدًا.

اشاره شاعر به «مشت گره‌خورده» او حتی در زیر آوار، گویی آخرین پیام صمیمانه‌اش از عمق جان، نمادی از استقامت بی‌بدیل و صلابت مکتب روح‌الله است.