در آیین باشکوه وداع با پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، یکی از شهروندان دلنوشتهای صمیمانه را با خبرگزاری “۶۰ ثانیه” در میان گذاشت که اوج ارادت و عزای مردم را به تصویر میکشد.
روزهای سخت پس از رفتن آقا، پر از اندوه بود، اما این تشییع، داستان دیگری داشت. در میان جمعیتی که اشک شوق و غم را با هم تجربه میکردند، زنی با دختر خردسالش، بغض و ارادت خود را به رهبر شهیدش فریاد میزد.
او که خود بارها طعم فراق را چشیده بود، این تشییع را متفاوت میدانست؛ تشییعی که نویدبخش معجزهای بزرگ بود. در میان موکبهای عزاداری، در حالی که دختر سه سالهاش با پشمک بازی میکرد، صدای روضهخوان که از کودکان سه ساله میگفت، اشک از چشمان مادر را جاری ساخت.
دخترک در آغوش مادر، رضایت به نشستن بر روی زمین نمیداد. با نزدیک شدن به مراسم تشییع، اضطراب مادر نیز فزونی گرفت. پخش کلیپ نوجوانان با ماجرای “آخر کشتنت”، قلب مادر را فشرد. دیگر بغض، جای خود را به فریاد داده بود و او ناچار بود خود را بزند، اما آرام نمیگرفت.
مادر در دل، حسرت آزادی برای عزاداری در خیابانهای قم را میخورد. کلیپ دیگری پخش شد و صدای گریه او بلندتر گشت. دخترک با دست کوچک خود، اشکهای مادر را پاک میکرد و مادر با لبخند دلگرمکننده، او را به تحمل تشویق میکرد.
صدای گریه و فغان مردم به اوج رسید. مادر با ضربه زدن بر زمین، قصد ابراز اندوهی داشت که بارها توسط دخترش متوقف میشد. او میخواست دخترش عادت کند و شاهد این حماسه عزاداری باشد.
لحظهای که دختر بزرگترش، با چشمان بارانی، دست دور گردن او حلقه زد و برای رهبر شهید اشک ریخت، لبخندی به قلب مادر نشاند. او در آغوشش کشید و گفت: “دیدی چه خاکی برسرمون شد مامان!”
مادر، خود را فراموشکار میدانست، اما زمزمه “کشتند. به قتل رساندند” را مدام تکرار میکرد. شهادت را لطیف میانگاشت، اما اکنون با خونهای پمپاژ شده در قلبش، به “قتلوک” میاندیشید؛ واژهای که باید بار آن را به دوش کشید و به انتقام رساند.
در میان کلمات زیارت عاشورا، بار دیگر بغض گلویش را گرفت. شهادت، بار اصلی کلمات نبود، بلکه ترجمه حدیث امام باقر (ع) بود. اما برای تشییع، خون به جوش آمده میخواست.
او کلمات را به دخترش نشان داد و او نیز هم نظر مادر بود. باید “قتل امام” در سر بچرخد تا به “خونخواهی امام” رسید.
منبع: خبرگزاری ۶۰ ثانیه