حجتالاسلام محمد نورانی از مسیری میگوید که هیچگاه تصور نمیکرد به طلبگی ختم شود؛ مسیری که از مداحی و کار در چاپخانه آغاز شد، با مخالفت خانواده همراه بود و در نهایت او را به حوزه، منبر و سالها فعالیت تبلیغی در مدرسه رساند.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، گاهی مسیر طلبگی از سالها قبل در زندگی انسان حضور دارد، اما خود انسان متوجه آن نیست. ممکن است کسی سالها مداحی کند، در هیئت فعالیت داشته باشد و حتی بیش از مداحی به سخنرانی علاقهمند باشد، اما هیچگاه به ذهنش نرسد که روزی طلبه شود.
برای حجتالاسلام محمد نورانی، مسیر طلبگی از جایی آغاز شد که خودش انتظارش را نداشت؛ از دغدغهای درباره نماز و از تجربه یک سال کار در چاپخانه. او پس از ورود به حوزه، بهتدریج مدرسه و مسجد را به دو فضای اصلی فعالیت تبلیغی خود تبدیل کرد.
در این گفتوگو، از مسیر ورودش به حوزه، مخالفت خانواده، تجربه منبر، ارتباط با دانشآموزان، ویژگیهای یک مبلغ موفق در مدرسه و نسبت میان مدرسه و مسجد میگوید. فارس: اصلاً چطور شد که طلبه شدید؟
آیا از قبل به طلبگی فکر میکردید؟ نورانی: واقعیت این است که من اصلاً به طلبگی فکر نمیکردم؛ البته از این فضا دور هم نبودم.
مداح و هیئتی بودم و در هیئت مربیگری میکردم، اما هیچوقت با خودم نگفته بودم که میخواهم طلبه شوم. با این حال، از همان سالهای نوجوانی، سخنرانی برایم جذابیت خاصی داشت؛ بهطوریکه در دوران راهنمایی، با وجود اینکه مداح بودم و انتظار میرفت از نوارخانه مسجد نوار مداحی بگیرم، بیشتر نوار سخنرانی گوش میدادم.
آن زمان، در سال دوم راهنمایی، سخنرانیهای آقای دانشمند و آقای پناهیان را با نوار دنبال میکردم. بنابراین، علاقه به سخنرانی و فضای تبلیغی از همان سالها در من وجود داشت، اما خودم آن را به طلبگی مرتبط نمیکردم.
فارس: در آن سالها وضعیت درسیتان چطور بود؟ اصلاً به سمت حوزه یا علوم دینی میرفتید؟
نورانی: اتفاقاً رشتهام در هنرستان بود و چاپ میخواندم. خیلی دغدغه نمره و شاگرداول شدن نداشتم؛ البته خنگ هم نبودم و نمراتم خیلی پایین نبود، اما جزو دانشآموزان ممتاز هم محسوب نمیشدم و در مجموع، یک حالت متوسط داشتم.
به درس، به معنای معمول و متداولش، علاقه چندانی نداشتم و بیشتر در فضای عملی و هنری بودم. بعد از گرفتن دیپلم هم یک سال در یک چاپخانه مشغول به کار شدم.
فارس: پس در آن مقطع مسیر تحصیلی و شغلی شما چگونه بود؟ نورانی: من در هنرستان درس خواندم و رشتهام چاپ بود.
خیلی اهل درس خواندن به معنای معمولش نبودم؛ یعنی نه شاگرد اول بودم و نه جزو کسانی که نمرات بسیار پایین میگرفتند. تقریباً در حد متوسط بودم.
بعد از گرفتن دیپلم، حدود یک سال وارد بازار کار شدم و در یک چاپخانه فعالیت کردم. آن زمان حقوق کارگر ساده حدود ۱۲۰ هزار تومان بود و من حدود ۲۴۰ هزار تومان حقوق میگرفتم؛ یعنی تقریباً دو برابر حقوق پایه.
البته من اپراتور اصلی دستگاه چاپ نبودم، بلکه کمک اپراتور بودم. چون رشتهام چاپ بود و با کاغذ، ترکیب مرکب و مسائل مربوط به چاپ آشنایی داشتم، حقوقم نسبتاً خوب بود.
گاهی امروز که به آن دوره فکر میکنم، با خودم شوخی میکنم که اگر در آن مسیر میماندم، شاید از نظر مالی شرایط خوبی پیدا میکردم؛ اما واقعیت این است که حتی درآمد بالا هم نمیتوانست مرا نسبت به مسیری که بعدها انتخاب کردم، پشیمان کند. فارس: چه اتفاقی باعث شد از آن شغل فاصله بگیرید؟
نورانی: یک مسئله خیلی مهم برای من نماز بود. احساس کردم نماز من دارد کیفیت خودش را از دست میدهد.
گاهی دیر نماز میخواندم و وقتی هم میخواندم، عجله میکردم. محیط کاری من هم محیطی بود که کمتر کسی نماز میخواند و طبیعتاً فضای معنوی خاصی در آن وجود نداشت.
این موضوع باعث شد به خودم بیایم و ببینم شغلی که دارم، هرچقدر هم از نظر مالی مناسب باشد، آیا با آن چیزی که برای خودم در زندگی میخواهم سازگار است یا نه. یک بار به من گفتند فردا باید سر کار بیایی.
فردای آن روز مصادف با شهادت امام صادق(ع) بود. گفتم من باید در هیئت باشم و نمیتوانم بیایم.
گفتند مگر به خاطر یک هیئت میخواهی کار را رها کنی؟ من هم گفتم اگر قرار باشد بین این دو انتخاب کنم، استعفا میدهم.
در نهایت، در آن روز از میان کارکنان آن کارگاه، تنها کسی که سر کار حاضر نشد من بودم. فارس: یعنی نقطه آغاز طلبگی، همین دغدغههای دینی بود؟
نورانی: به نظرم این اتفاقات مقدمه بود. بعد از آن، ابتدا تصمیم گرفتم وارد دانشگاه شوم و در حوزه قرآن و معارف فعالیت کنم.
اما در همین فاصله، یکی از دوستان به من گفت: چرا حوزه نمیروی؟ من گفتم: من؟
حوزه؟ واقعاً برایم عجیب بود.
هیچوقت خودم را در قامت یک طلبه تصور نکرده بودم. اما همین پیشنهاد باعث شد به این مسیر فکر کنم.
در نهایت وارد حوزه شدم. حتی دوستانم هم از این تصمیم تعجب کردند؛ چون با تصویری که از من داشتند، طلبه شدن چندان قابل پیشبینی نبود.
امروز که به گذشته نگاه میکنم، احساس میکنم این مسیر فقط محصول تصمیم شخصی من نبود. حتی آن دقتی که نسبت به نماز پیدا کرده بودم را هم کاملاً حاصل تلاش خودم نمیدانم.
گاهی فکر میکنم شاید دعای پدر و مادر، نذر و نیازهای نسلهای قبل یا حتی کار خیری که کسی در خانواده یا اجداد انجام داده، در این مسیر اثر داشته است. واکنش خانواده ابتدا مخالفت بود فارس: خانواده با تصمیم شما برای ورود به حوزه چگونه برخورد کردند؟
نورانی: اولین واکنش خانواده مخالفت بود؛ نه یک مخالفت کوتاه، بلکه برای چند ماه ادامه داشت. در خانواده ما اصلاً سابقه طلبگی وجود نداشت.
در فامیل نزدیک و حتی در روستای ما کسی را نمیشناختیم که طلبه باشد. سبک زندگی خانواده ما هم به گونهای نبود که کسی انتظار داشته باشد یکی از فرزندان وارد حوزه شود.
پدرم جدی مخالف بود. مادرم هم نگرانیهای خودش را داشت.
میگفتند طلبگی سخت است، آینده شغلی مشخصی ندارد، ممکن است در ازدواج مشکلاتی ایجاد شود یا مردم درباره انسان حرفهایی بزنند. اما من با وجود ناراحتی خانواده، احساس میکردم این مسیر با من تناسب دارد.
از کودکی هم تا حدود زیادی آدم مستقلی بودم و وقتی تصمیمی میگرفتم، مسئولیتش را میپذیرفتم. به همین دلیل گفتم این مسیر را انتخاب کردهام و باید آن را ادامه بدهم.
فارس: چه زمانی خانواده با این انتخاب شما کنار آمدند؟ نورانی: یکی از خاطراتی که هیچوقت فراموش نمیکنم، اولین منبری بود که پدرم من را در آن دید.
در میدان خراسان منبر رفتم. بعد از نماز، یکدفعه متوجه شدم پدرم پشت سرم نشسته و به سخنرانی گوش میدهد.
برخلاف چیزی که شاید انتظار داشتم، اصلاً استرس نگرفتم؛ اتفاقاً خیلی خوشحال شدم. منبرم را هم بدون اینکه بخواهم تحت تأثیر حضور پدرم قرار بگیرم، انجام دادم.
بعد از منبر، پدرم گفت: خوب شد طلبه شدی. حتی اولین مبلغی که از منبر گرفتم، از پدرم بود.
این برای من خاطره بسیار ارزشمندی است؛ چون کسی که ابتدا مخالف بود، بعدها خودش به من گفت که خوب شد این مسیر را انتخاب کردی. مادرم سالها قبل از طلبه شدنم چنین آرزویی کرده بود فارس: در صحبتهایتان به خاطرهای درباره مادرتان هم اشاره کردهاید.
آن ماجرا چه بود؟ نورانی: مادرم یک خاطره جالب برای من تعریف کرد.
میگفت وقتی من به دنیا آمدم، هنگام شیر دادن به من از خدا خواسته بود که این فرزند، مداح یا روحانی و در خدمت دین باشد. سالها بعد، وقتی حدود ۲۶ یا ۲۷ ساله بودم، در یک امامزاده نماز جماعت خواندم، سخنرانی کردم و دعای کمیل هم خواندم.
اتفاقاً مادرم آن شب آنجا بود. بعد از مراسم به من گفت: محمد، امشب یادم آمد که وقتی تو را شیر میدادم، از خدا خواسته بودم مداح یا سخنران شوی.
این برای خودم خیلی جالب بود؛ چون من سالها قبل بدون اینکه از این دعا خبر داشته باشم، وارد مسیری شده بودم که مادرم در کودکی برایم آرزو کرده بود. فارس: از تجربه سالهای تبلیغیتان، مهمترین اصل ارتباط مبلغ با مخاطب چیست؟
نورانی: به نظرم مهمترین مسئله، شناخت مخاطب است. من نمیگویم طلبه همیشه باید با لباس روحانیت سخنرانی کند یا همیشه بدون لباس باشد؛ بلکه باید مخاطب و شرایط ارتباط را شناخت.
گاهی ممکن است مخاطب نسبت به لباس روحانیت گارد داشته باشد و در چنین شرایطی، شکل ارتباط اهمیت بیشتری پیدا کند و گاهی هم برعکس، خودِ لباس روحانیت میتواند موجب ایجاد اعتماد شود. اصل برای من این است که مبلغ بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
اگر مخاطب با خواندن دعا جذب میشود، میتوان از دعا استفاده کرد؛ اگر با شعر ارتباط برقرار میکند، شعر میتواند ابزار مناسبی برای ارتباط باشد و اگر با یک بحث علمی و محتوایی ارتباط میگیرد، باید از همان مسیر وارد شد. حتی در سیره انبیا نیز میبینیم که معجزات متناسب با شرایط و فرهنگ مخاطبان ارائه میشد.
البته من معتقدم اصل، حفظ هویت طلبگی و لباس روحانیت است و اگر ضرورتی وجود نداشته باشد، نباید بیدلیل آن را کنار گذاشت. نکته مهم این است که اگر یک مبلغ خوب صحبت کند، به مخاطب آرامش بدهد و رفتار مناسبی داشته باشد، مخاطب بهتدریج نگاه مثبتی نسبت به خودِ او و حتی نسبت به لباس روحانیت پیدا میکند.
فارس: شما سالها در مدرسه فعالیت کردهاید. این تجربه چه تأثیری بر فعالیت تبلیغی شما داشته است؟
نورانی: من حدود ۱۵ سال در مدرسه فعالیت کردهام و همزمان منبر هم داشتهام. به نظرم این دو محیط میتوانند مکمل بسیار خوبی برای یکدیگر باشند.
چیزی که در منبر مطرح میکنید، میتوانید در مدرسه تجربه کنید و بازخورد دانشآموزان را دوباره در منبر مورد استفاده قرار دهید. مثلاً اگر قرار است درباره اسراف صحبت کنم، بخشی از موضوع را در مدرسه با رفتار دانشآموزان مرتبط میکنم، برای آنها سؤال یا چالش طراحی میکنم و پاسخهایی که دریافت میکنم، به من کمک میکند موضوع را بهتر بفهمم و در منبر دقیقتر درباره آن صحبت کنم.
من معتقدم ارتباط مسجد و مدرسه باید عمیق باشد. نه اینکه الزاماً مدرسه را مسجدمحور کنیم، بلکه این دو محیط باید یکدیگر را تکمیل کنند؛ مسجد بتواند در فضای مدرسه اثر بگذارد و مدرسه هم بتواند مخاطبان خود را با مسجد پیوند دهد.
کار با دانشآموز ابتدایی، قدرت توصیف را بالا میبرد فارس: تجربه کار با دانشآموزان ابتدایی چه چیزی به شما یاد داده است؟ نورانی: بخش قابل توجهی از سابقه کاری من در مدرسه ابتدایی بوده و فکر میکنم همین تجربه در منبر هم خیلی به من کمک کرده است.
برای کودک ابتدایی نمیتوانید صرفاً شعار بدهید. باید موضوع را دقیق و قابل فهم توضیح بدهید.
وقتی یک داستان را برای کودک تعریف میکنید، باید آنقدر دقیق توصیف کنید که برای مخاطب سؤال بیپاسخ باقی نماند. همین کار باعث میشود خود مبلغ هم به داستانها و شیوه بیان آنها مسلطتر شود.
به نظرم یکی از نقاط قوتی که در بیان پیدا کردهام، تا حد زیادی حاصل همین تجربه کار با بچههاست. طلبهای که با نوجوان کار میکند باید بهروز، محکم و جذاب باشد فارس: از نگاه شما یک طلبه یا مبلغ فعال در مدرسه باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
نورانی: اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، باید سه ویژگی داشته باشد: بهروز، محکم و جذاب. بهروز بودن یعنی طلبه بداند دانشآموزان با چه چیزهایی سروکار دارند؛ چه شخصیتهایی را میشناسند، چه موضوعاتی برایشان جذاب است و فضای فکری آنها چگونه است.
ویژگی دوم، محکم بودن است. کسی که در مدرسه فعالیت میکند، با جذابیتها و گاهی با موقعیتهای دشوار اخلاقی مواجه میشود.
بنابراین خودش باید از نظر اعتقادی و اخلاقی محکم باشد. ویژگی سوم، جذاب بودن است.
ممکن است یک نفر حرفهای بسیار خوبی بزند، اما مخاطب از شنیدن آن خسته شود. بین «حرف خوب» و «خوب حرف زدن» تفاوت وجود دارد.
مخاطب نوجوان باید احساس کند که ارتباط با این طلبه برایش جذاب و لذتبخش است و در همان لحظه چیزی به او اضافه میکند. زبان ارتباط با کودک، بازی است فارس: برای ارتباط مؤثرتر با دانشآموزان چه راهکاری دارید؟
نورانی: به نظرم یکی از زبانهای اصلی ارتباط با کودک، بازی است. کودکان یک دغدغه ظاهری دارند و یک دغدغه عمیقتر.
دغدغه ظاهریشان بازی است، اما در عمق وجودشان میل به توانمند شدن و قدرت پیدا کردن هم وجود دارد. اگر به آنها بگویید میخواهیم یک کلاس برای قوی شدن داشته باشیم، برایشان جذاب میشود.
این قدرت هم فقط قدرت جسمانی نیست. میتوانیم قدرت جسمی، فکری، حافظهای و روحی را تقویت کنیم.
مثلاً برای حافظه از شعر و مشاعره استفاده کنیم، برای هوش معما طراحی کنیم و برای توان جسمانی فعالیتهایی مثل طنابکشی، بارفیکس یا مسابقات استقامتی داشته باشیم. هدف این است که کودک از فضای صرفاً مجازی و پشت گوشی و کامپیوتر فاصله بگیرد و تجربههای واقعی و سازنده پیدا کند.
بیشتر از اینکه دیده شویم، باید ببینیم فارس: در ارتباط با دانشآموزان، نقش شنیدن را چقدر مهم میدانید؟ نورانی: خیلی زیاد، به نظرم طلبه در مدرسه باید بیشتر از اینکه حرف بزند، بشنود و بیشتر از اینکه دیده شود، ببیند.
گاهی فکر میکنیم برای اثرگذاری باید حتماً زیاد صحبت کنیم، در حالی که یک شنیدن خوب میتواند تأثیر بسیار بیشتری داشته باشد. من معتقدم پیامبر اکرم(ص) الگوی بسیار خوبی در این زمینه است؛ ایشان برای جذب مردم قرار نبود شبیه آنها شوند، بلکه با اخلاق خوب و رفتار مناسب با آنها ارتباط برقرار میکردند.
ما هم قرار نیست برای نزدیک شدن به دانشآموز، هویت خودمان را کنار بگذاریم. باید تا جایی که میتوانیم به او نزدیک شویم، اما در عین حال هویت خودمان را حفظ کنیم.
فارس: نمونهای از تجربه پذیرفتن حرف دانشآموزان دارید؟ نورانی: بله، یک بار ناظم مدرسه بودم و به دلیل شرایط حیاط مدرسه، به بچهها گفته بودم در حیاط ندوند.
بعد یکی از دانشآموزان آمد و خیلی آرام گفت: آقا، آن دلیلی که برای ممنوع کردن دویدن داشتید، دیگر وجود ندارد؛ چون الان بخشی از کلاسها به اردو رفتهاند.دیدم واقعاً حرفش منطقی است. گفتم: درست میگویی.
بعد به بچهها گفتم حالا میتوانید بدوید. شاید اتفاق سادهای به نظر برسد، اما فکر میکنم آن دانشآموز از این خوشحال شد که حرفش شنیده شد و یک بزرگتر حاضر شد بر اساس استدلال او تصمیمش را تغییر دهد.
گاهی همین اتفاقهای ساده برای بچهها تبدیل به خاطره میشود. فارس: اگر خانوادهای نسبت به حضور یک طلبه در مدرسه نگاه مثبتی نداشته باشد، چه باید کرد؟
نورانی: به نظرم بهترین راه، رفتار و عملکرد خود طلبه است. ممکن است خانوادهای به هر دلیل ذهنیت مثبتی نسبت به روحانی نداشته باشد.
اما اگر فرزندشان با طلبهای مواجه شود که رفتار خوبی دارد، با انصاف است، به حرف بچه گوش میدهد و در عمل برای او مفید است، همین تجربه میتواند ذهنیت خانواده را تغییر دهد. البته نباید انتظار داشته باشیم همه افراد بلافاصله نگاهشان تغییر کند.
گاهی حتی خود دانشآموز هم نسبت به طلبه یا فضای مذهبی موضع دارد. در این شرایط نباید با فشار و اجبار وارد شد.
باید رابطه ایجاد کرد؛ با سلام کردن، شناختن اسم دانشآموز، تشویق کردن، شنیدن حرفهایش و نشان دادن اینکه برای شخصیت او ارزش قائل هستیم. گاهی برای اثرگذاری، یک رابطه انسانی خوب از دهها سخنرانی مؤثرتر است.
فارس: در این سالها خاطرهای بوده که بیش از همه در ذهن شما مانده باشد؟ نورانی: یکی از خاطراتی که همیشه برای من ماندگار است، مربوط به یکی از دانشآموزان بود.
من ناظم پایههای چهارم، پنجم و ششم بودم و او دانشآموز کلاس اول. چون بچهای بسیار پرانرژی و خوشصحبت بود، با من ارتباط خوبی پیدا کرده بود و رابطهمان بیشتر بر پایه شوخی و صمیمیت شکل گرفته بود.
یک روز که به مدرسه آمدم، پرسیدم: «فلانی کجاست؟» گفتند در بیمارستان است و بیماری سختی گرفته. این خبر برایم خیلی سنگین بود؛ مرخصی گرفتم و به بیمارستان رفتم و بعد از آن هم بعضی بعدازظهرها به او سر میزدم.
وقتی حالش بهتر میشد، با او بازی میکردم. یک روز بعد از پایان ساعت ملاقات، تقریباً همه رفته بودند و من هنوز آنجا بودم.
پزشکی که از آنجا عبور میکرد، پرسید: «شما چرا هنوز نرفتهاید؟ چه نسبتی با این بچه دارید؟» گفتم معلمش هستم؛ البته در واقع معلم او نبودم و ناظم مدرسه بودم.
آن پزشک از ارتباط ما تعجب کرده بود و بعداً عکسی از آن ماجرا منتشر شد و داستان بازتاب رسانهای پیدا کرد. اما برای خود من، اصل ماجرا رسانهای شدن نبود؛ اصل ماجرا این بود که یک بزرگتر توانسته بود با یک کودک ارتباطی واقعی برقرار کند.
امروز آن دانشآموز بزرگ شده و تا جایی که اطلاع دارم در دبیرستان درس میخواند و هنوز هم گاهی همدیگر را میبینیم. این اتفاق برای من یک درس بزرگ داشت: گاهی یک رابطه انسانی ساده، بیشتر از هر سخنرانی و برنامهای در ذهن یک کودک ماندگار میشود.
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای « کافه بازار» و « مایکت » دانلود و نصب کنید.