هدف ما نباید ساختن یک مسیر بیدستانداز، بلکه تجهیز فرزندمان به مهارت عبور از دستاندازها باشد.
به گزارش خبرگزاری ۶۰ثانیه، «گروه زندگی:» در خانه امنی که برای فرزندانمان میسازیم، عشق و مراقبت، مصالح اصلی هستند. ما به طور غریزی میخواهیم از آنها در برابر هر سختی و ناهمواری محافظت کنیم.
وقتی برج اسباببازیشان فرو میریزد، بند کفششان گره میخورد یا در حل یک مسئله ساده گیر میکنند، اولین واکنش ما، برداشتن مانع از سر راهشان است. اما این مسیر که با نیت خیر هموار میشود، گاهی به ساختن فضایی میانجامد که در آن، کودک فرصت ساختن «اعتماد به نفس» و «توانایی حل مسئله» را پیدا نمیکند. هدف ما نباید ساختن یک مسیر بیدستانداز، بلکه تجهیز فرزندمان به مهارت عبور از دستاندازهاست. وقتی گرهای در کار کودک میافتد: مقاومت در برابر وسوسه مداخله تصور کنید کودک شما با لگوهایش در حال ساختن یک قلعه است، اما یکی از قطعات کلیدی گم شده و او با کلافگی شروع به گریه میکند.
به عنوان والدین، چند راه پیش روی ماست: راه حل فوری (نقش مدیر): فورا بازی را متوقف کرده، تمام قطعات را بگردیم، قطعه مورد نظر را پیدا کنیم و به او بدهیم. مشکل در چند ثانیه حل میشود، اما کودک چه چیزی یاد میگیرد؟
«وقتی به مشکل خوردم، یک نفر دیگر آن را برایم حل میکند.» راه حل توانمندساز (نقش معمار): کنار او بنشینیم، آرامشش را حفظ کنیم و بگوییم: «میبینم که عصبانی هستی چون اون قطعه رو پیدا نمیکنی.» با این کار، احساس او را به رسمیت میشناسیم. سپس، او را به سمت راهحل هدایت میکنیم: «به نظرت کجاها رو نگشتیم؟
فکر میکنی میتونیم از یه قطعهی دیگه به جاش استفاده کنیم تا قلعهمون یه شکل جدید و جالب پیدا کنه؟» در سناریوی دوم، ما به کودک اجازه میدهیم: احساساتش را مدیریت کند: یاد میگیرد که کلافگی و ناکامی، بخشی از فرآیند حل مسئله است. تفکر خلاق داشته باشد: به جای یک راه حل، به دنبال راههای جایگزین میگردد. اعتماد به نفس کسب کند: وقتی خودش (حتی با راهنمایی کوچک ما) مشکل را حل میکند، حس غرور و توانمندی در او جان میگیرد. این پیام درونی در ذهنش شکل میگیرد: «من میتوانم از پس مشکلات بربیایم.» این اصل در مورد مسائل بزرگتر هم صادق است.
وقتی با دوستش به اختلاف میخورد، به جای اینکه فورا با والدین دوستش تماس بگیریم، از او بپرسیم: «به نظرت چطور میتونی این مشکل رو با دوستت حل کنی؟
دوست داری در مورد راهحلهای مختلف با هم فکر کنیم؟» خطر یادآوریهای دائمی: ساختن کودکی وابسته فضای روانی خانه را تصور کنید که در آن، یک صدای دائمی در حال یادآوری وظایف است: «مشقاتو نوشتی؟» «اتاقت رو مرتب کن.» «لباساتو آماده کردی؟» «مواظب باش خودتو خیس نکنی!» این یادآوریها که از سر دلسوزی و برای جلوگیری از فراموشی انجام میشوند، به مرور زمان یک پیام مخرب را به کودک منتقل میکنند: «تو به تنهایی از پس کارهایت برنمیآیی و برای به حرکت درآمدن، به یک نیروی خارجی نیاز داری.» این کودکان به «تذکرات والدین» وابسته میشوند. آنها منتظر میمانند تا کسی به آنها بگوید چه کاری انجام دهند.
موتور انگیزهی درونیشان روشن نمیشود، چون همیشه یک نفر دیگر بوده که آنها را «هل» داده است. در نتیجه: مسئولیتپذیری را یاد نمیگیرند: چون مسئولیت نهایی برنامهریزی و به خاطر سپردن کارها همیشه با والدین بوده است. اعتماد به نفسشان تحلیل میرود: آنها به این باور میرسند که بدون نظارت و یادآوری دیگران، قادر به مدیریت زندگی خود نیستند. از «مدیریت» تا «توانمندسازی»: یک راهنمای عملی تغییر این الگوها نیازمند صبر و تمرین است.
هدف این نیست که کودک را به حال خود رها کنیم، بلکه این است که نقش خود را از «مجری» به «مشاور» تغییر دهیم. به جای یادآوری، سیستم بسازید: به جای اینکه هر شب بپرسید «مشقاتو نوشتی؟»، یک برنامهی روتین عصرگاهی با هم طراحی کنید. مثلا یک تابلوی کوچک روی دیوار اتاقش نصب کنید که مراحل کارهای بعد از مدرسه روی آن نوشته شده باشد: ۱.
ناهار خوردن ۲. استراحت کوتاه ۳.
انجام تکالیف ۴. بازی.
حالا به جای تذکر، میتوانید بپرسید: «عزیزم، طبق برنامهمون الان نوبت چه کاریه؟» این کار، مسئولیت را به خود کودک منتقل میکند. اجازه دهید با عواقب طبیعی کارهایش روبرو شود: اگر با وجود داشتن برنامه، تکالیفش را انجام نداد و شما هم یادآوری نکردید، اجازه دهید فردا در مدرسه با نتیجه کارش مواجه شود. این تجربه کوچک و کنترلشده، درسی بسیار بزرگتر از صدها بار تذکر دادن به او میدهد. (البته این روش باید متناسب با سن و توانایی کودک و در محیطی امن به کار گرفته شود). هنر پرسیدن سوالات راهنما را بیاموزید: به جای ارائه پاسخ، سوال بپرسید.
به جای «جورابتو دربیار بذار تو سبد»، بگویید: «وقتی از بیرون میایم، با لباسهای کثیفمون چکار میکنیم؟» به جای «اینجوری پازل رو درست نمیکنن، اون قطعه رو بذار اینجا»، بگویید: «به نظرت قطعهای که لبه صاف داره، مال کجای پازل میتونه باشه؟» فرزندپروری مانند معماری یک بنای مستحکم است.
اگر ما هر روز تمام آجرها را خودمان روی هم بگذاریم و سیمانکاری کنیم، بنایی سریع اما وابسته به خودمان ساختهایم. اما اگر به فرزندمان یاد بدهیم که چطور آجرها را بشناسد، ملات را آماده کند و دیوار را با دستان خودش بالا ببرد، شاید این فرآیند طولانیتر شود، اما در نهایت، سازهای مستقل، مقاوم و با اعتماد به نفس بنا کردهایم که در برابر طوفانهای زندگی استوار خواهد ماند. وظیفه ما ساختن دیوارهای محافظ نیست، بلکه آموزش ساختن ستونهای استقلال است. مطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی دنبال کنید.
وقتی کودک با ناراحتی میگوید «هیچکس با من بازی نمیکنه»، اولین واکنش والدین نباید پیدا کردن مقصر یا ارائه راهحل فوری باشد.
«برو یه دوست پیدا کن!» جملهای که در پارک، مهمانی، مسجد، مهدکودک و... بارهاوبارها از زبان والدین میشنویم. اما کودک نمیداند چطور شروع کند و پیش از آنکه اعتماد به نفسش پایین بیاید باید این مهارت را به او یاد بدهیم.
مدیرکل کانون اصفهان از تشکیل شبکه فعالان کودک و نوجوان و توسعه خدمات فرهنگی در استان خبر داد.
بسیاری از والدین رفتارهای چالشبرانگیز فرزندان خود را صرفاً ناشی از لجبازی، بیادبی یا نافرمانی میدانند.
عذرا وکیلی، گوینده پیشکسوت رادیو و برنامه «صدای زندگی» از چالشهای ارتباط با کودکان در عصر فضای مجازی گفت و با تأکید بر ضرورت شناخت دنیای متفاوت کودکان امروز تاکید کرد: برای ارتباط مؤثر با کودکان باید با زبان و ادبیات آنها سخن گفت و در کنار توجه به نیازهایشان، محیطی آرام، سالم و شاد برای رشد آنها فراهم کرد.
یک متخصص تغذیه میگوید که برخی رفتارهای اشتباه والدین هنگام غذا دادن، میتواند اشتهای کودک را کاهش داده و عادتهای غذایی نادرستی در او ایجاد کند.
خویشتنداری یک خصوصیت کاملاً ژنتیکی و دستنیافتنی نیست، بلکه مهارتی آموختنی است که پایه و اساس سلامت روان، موفقیت تحصیلی و ثبات مالی آینده کودک را میسازد.
نسل مقاوم، در روز جنگ ساخته نمیشود؛ از بازیهای کودکانه ساخته میشود، از قصههای شب، از اینکه کودک یاد بگیرد «نه» بگوید و پای «نه»گفتنش بایستد.
او سالهاست در همان مدرسهای کار میکند که روزی دانشآموزش بود. راهروهای مدرسه برایش فقط مسیر رفتوآمد نیستند؛ هر گوشهشان بخشی از گذشته او را در خود نگه داشته است. کودکی که روزی با ویلچر و واکر از همین مسیرها گذشته، حالا برای کودک دیگری از آینده حرف میزند.
کتاب «اصول آموزش سواد رسانهای به کودکان» راهکارهایی کاربردی برای تربیت مخاطبانی آگاه، نقاد و فعال در برابر رسانه ارائه میکند.
«سفینهٔ نجات» انیمیشنی کودکانه و قهرمانمحور است که قصهای فضایی را با مفاهیم اعتقادی و ارزشهایی مانند شجاعت، مقاومت، ظلمستیزی و ازخودگذشتگی پیوند میدهد. فیلم با تکیه بر نمادپردازی، طنز و موسیقی، روایتی سرگرمکننده برای کودک ارائه میکند که تماشای آن برای والدین هم خالی از لطف نیست.
«عزتنفس»، بزرگترین سرمایهای است که والدین به فرزندشان میدهند. کمبود آن را در تسلیمپذیری، انتخابهای ناسالم، انتقاد افراطی و وابستگی به دیگران میتوان دید. «عاطفه سوری»، روانشناس کودک در این باره میگوید.
یک چالش اینستاگرامی در اسرائیل شروع شده که نوجوانان اسرائیلی طی تماس با والدین خود، میگویند: میخواهند برای کمک به کودکان غزه پول جمع کنند!